پيشينه مسئله كرد و آذربايجان از صفويه تا حال– اورمولو تايماز


پيشينه مسئله كرد و آذربايجان از صفويه تا حال– اورمولو تايماز

مقدمه

 

چه كردها و چه هم مسلكان آريايي آنها تاكنون نتوانسته اند از منشا نژادي و پيداش كردها چيز دقيق و علمي بدست دهند. با طرح شعارهايي همچون كرد ها آريايي و ايراني ترين ايرانيها هستند خواسته اند بنا به منافع سياسي خود كرد ها را ايراني جلوه داده و از شدت شورش هاي آنها بكاهند و يا بدينوسيله از آنان متحدي براي خود در مقابل ترك ها بسازند . زماني آنها را به گوتی.لولوبي.کاسی.نایری.میتانی.سوباری.مانایی.اورارتونسبت داده اند و زماني آنها را با قبايل هند و اروپايي پيوند زده اند.اكنون معلوم شده ملل فوق يا بكلي متفاوت از كرد ها بوده و يا از اقوام و ملل پروترك مي باشند. مطلب زير را يكي از سايت هاي كرد در مورد نژاد كرد ذكر مي كند:

البته تا کنون هیچ مورخی نتوانسته تاریخ دقیق حضور کردها را در سرزمینهایی که هم اکنون سکونت دارند و قبلا ساکن بوده اند را مشخص کند چرا که این گونه مینمابد که کردها خیلی قبل تر از آنکه بشود تاریخ را پشتوانه قرار داد در این سرزمینها سکونت داشته اند و چون قبایلی قدرتمند بوده اند بیش از آنکه با نام  کرد شناخته شوند با نام قبایلشان که در بالا اشاره شد معروف گشته اند. دلیل اثبات این ادعا همین بس که کردها هم اکنون نیز به نام قبایل و پیشینه خودشان بیشتر مفتخرند تا سرزمینی واحد.

خوب حتي اگر خواننده حرفه اي تاريخ نيز نباشيم به سست بودن اين ادعا مي توانيم يقين حاصل كنيم . اخيرا برخي آقايان كرد خود را به ماد ها نسبت مي دهند. اين نيز ياوه اي بيش نيست. طبق نوشته هرودوت و منابع کهن آشوری و یونانی در مجموع معلوم می‌گردد که سه طایفه از شش طایفه تشکیل دهندهً اتحاد مادها یعنی بوسیان، ستروخاتیان و بودیان بوده و سه طایفه مادی دیگر عبارت بوده‌اند از آریزانتیان و مغها و سرانجام پارتاکانیان.هيچكدام از اينها هيچ ربطي به كردها ندارند.تركيب قومي و اصل و تبار ماد بخصوص حصه غربي آن كاملا مشخص است و طي هزاره سوم تا اول قبل از ميلاد دست نخورده مانده است . بخش بالاي دياله از قوم قوتي و لولوبي ، لولوبي ها يا اولو بيليلر در نواحي غربي و قوتي ها در نواحي شرقي ، همچنين بعضي عناصر هورياني نز ديده مشوند. چنانچه مي بينيم اينها تماما اقوام پروترك مي باشند و دخلي به كردها ندارند.

پس منشا واقعي كردها كدام است؟

به نظر ميرسد بعد از مهاجرت ارمني ها از بالكان ها به محدوده سوريه كنوني و امتزاج آن ها با آشوريان به مدت 1500سال امپراطوري آشور بلاي جان ملل منطقه شده بود . اين قوم وحشي بر خلاف تبليغاتي كه مورخان عمدتا يهودي غربي به راه انداخته اند نه بنا كنندگان تمدن بلكه نابود كنندگان حرفه اي تمدن بشري بوده اند. بارها به آذربايجان فعلي كه محل سكونت اجداد ما بوده هجوم آورده و  وارد و خارج شده اند وهمينطور بارها به بابل هجوم بردند. تمدن عظيم بشري سومر را نابود كردند. باعث زحمت كاسسي ها ، عيلاميها و تمدن شوش بوده اند . نهايتا با اتحاد ماد (از اجداد ترك هاي كنوني)و امپراطوري بابل حكومت آشور به كلي منهزم گرديده و ديگر قابليت ايجاد دولت را بدست نياورد. جماعتي از آنان به عنوان اسير به آذربايجان و قسمتي ديگر در آناطولي ساكن شدند و برخي نيز در عراق كنوني باقي مانده اند . (نوادگان همين ها بودند كه اواخر قرن نوزده آن فجايع عظيم بشري رادر آذربايجان و آنادولي به همراه ارامنه بوجود آوردند) . در اثر اين شكست ارامنه نيز به سرنوشت آنها دچار شدند ودر ايران فعلي ، هند و عثماني پراكنده شدند. ما بقي در اثر امتزاج با قبايل هند و اروپايي كه به فلات ايران آمده بودند تغيير ماهيت داده و پايه كرد هاي فعلي را گذاشتند . بنابراين كردها در منطقه بعد از ترك ها ، ارامنه ، آشوري ها و قبايل فارس بوجود آمده و اساساً ملت جديدي هستند. در طول تاريخ نتوانسته اند هيچ دولت بزرگ و ماندگاري برپا كنند به جز چند خان نشين كه به فوريت از طرف همسايگان سركوب شده اند. ماهيت معيشت آنان نيز بر پايه دامداري و جنگ و راه زني بوده به همين سبب است كه در تلاريخ به نام دانشمند يا شاعر و يا معمار و سر سلسله و برپاكننده دولتي از ميان كردها برنميخوريم. موسيقي آنها چيزي شبيه موسيقي فارس ها و زبانشان لهجه اي از فارسي است. رقص آن ها نيز تماما شبيه رقص آشوري ها است. لباس ملي كردي كاملاً شبيه لباس آشوري ها است با مختصري فرق در شلوار و دستاري كه به سر مي بندند.

شاهد زنده قرابت نژادي كرد و آشوري نوشته اي از يك سايت كردي است كه به تشريح پيداش حزب دمكرات كردستان در مهاباد به سال 1321مي پردازد:

در بيست وپنجم شهريور ۱۳۲۱ شمسی گروهی کوچک از مردان برخاسته از گروه های میانی شهر مهاباد، جمعيت «کوم له ی ژيانی کرد» را پايه گذاری کردند. «کوم له» به معنای توده، حزب يا کميته و «ژيان» به معنای زندگی، زيستن يا حيات. و «کوم له  ی ژيانی کرد» يعنی کميته يا جمعيت تجدید حيات کرد.

اساس پذ‌‌‌يرفته شدن در جمعيت «ك ژ.ک» بر «کرد بودن بنا نهاده شده بود، به  همين دليل اکراد شيعه، علی اللهی، آشوری ها و مسيحی ها که از نظر ريشه ملی به اکراد می  پيوستند در اين جمعيت يافت مي شدند.

پژوهشگر تاريخ جمهوری مهاباد، آرچی روزولت می‌نويسد: «سرشت کوم له بسيار ملی بود و عضويت در آن محدود به کسانی بود که از پدر و مادر کرد باشند. تنها‌ استثناء اين قاعده کسانی بودند که مادرشان آشوری بود.

يك مثال ديگر: هنگامي كه مارشيمون رهبر مذهبي آشوريها در سال 1917در سلماس ساكن بود جهت اتحاد با اكراد به سيميتقو نامه مي نويسد چنين مي گويد:

ما و شما از يك تبار هستيم آنجه باعث جدايي ما و شما شده كيشي است كه پذيرفته ايم.

به اين ترتيب كاملا معلوم است كه اكراد دنباله آشوري ها هستند. آن چيزي كه مورخان يهودي غربي به عمد از كنار آن گذشته اند . اكنون آنچه در ميان مسيحيان آشوري و ارمني و اكراد در افواه عموم جاري است و من به كرات از زبان اينان در اروميه شنيده ام چنين است كه آشوري ها و كردها برادران ناتني و كردها پسر عمو هاي ناتني ارامنه هستند.

نقشه زير موقعيت آشور در تاريخ باستان را نشان مي دهد كه دقيقا مبتني بر خواست گاه اكراد در سرزميني ميان سوريه و عراق كنوني و قسمتي از تركيه فعلي است.

پس اكراد كي و چگونه به آذربايجان (غربي) وارد شده اند؟

سابقه حضور اكراد در آذربايجان بسيار جديد مي باشد. بنا به نوشته يك سياح ايتاليايي بنام وينچنتو دالساندري كه در زمان شاه طهماسب صفوي شاهد جريان امور در آذربايجان بوده است بنا بدستور سلطان صفوي روستاهاي واقع در دو سوي مرز ايران و عثماني به مسافت 6روز راه ويران شدند.(زمين سوخته) و هر دژي در آن سامان تخريب شد. تا عثمانيان رغبتي به تصرف آن حدود نداشته باشند. به جرات مي توان گفت تا عصر شاه عباس اول در ناحيه غرب آذربايجان كشت و زرع صورت نمي گرفت. در اين زمان به دستور شاه عباس اول ايل افشار وارد جلگه اورميه شدند(نگاه كنيد به :اورمو و افشارلار از مقاله اورمو به قلم نگارنده) و در اندك مدتي غرب و جنوب درياچه را تبديل به زمين بهشت آسا كردند. در اين دوره صدها حكيم ،اديب ، منجم ، طبيب ، شاعر و اساتيد علوم در كنار رزم آوران افشار به پا خواستند.

مكريان يك نام جعلي است:

از حدود جيغاتي (زرينه رود ) تا خانا (پيرانشهر ) 400پارچه آبادي بنام ترغايمشهور بوده است. (اين منطقه را اكنون مكريان مي گويند كه كاملا جديد و جعلياست).نام كوه ترغه يا ترغاي كه هژار (دكتر شرف كندي دبير كل سابق حزب دمكرات كردستان ) آن را به وصف كشيده يادگار همين واژه تاريخي است. واژه بوكان نيز نه يك واژه كردي كه نام يكي از سرداران مغول مي باشد. همينطور دهات مابين بوكان و بانه بنام محال قباغ(قاباغ ) كندي مشهور بوده است . كه حتي هم اكنون پسوند نام فاميل بسياري از اكراد در بانه ؛ بوكان و مهاباد كنوني مي باشد. همچنين اسامي سلدوز ؛ صايين و صد ها قريه و روستا در حوزه مهاباد بوكان بر همين روال مي باشد. اكنون در آكادميهاي غربي شاخه هاي نويني به نام هاي توپونيمي ؛ كليومتريك و دياسپورا باز شده كه به اين مسايل مي پردازد.

توضيح: ترغاي به معناي شانه بسر (هدهد) مي باشد. گفتني است نام پدر و لقب امير تيمور و الغ بيگ(باني رصد خانه سمرقند) ترغاي بوده است.(نگاه كنيد به مقاله نگارنده– اورمولو تايماز- برگي نا خوانده از تاريخ غرب آذربايجان).

(بعد از سقوط اصفهان بدست افغان ها تا ظهور نادر و نبرد هاي كريمخان زند با آزاد خان افغان و خصوصاً بعد از سيزده سال جنگ باروسيه و كوچاندن ارامنه به ايروان در اين زمان  كه باعث تخريب روستاهاي خوي شد.

نام تاريخي ارمنستان فعلي چوققور سعد مي باشد و هيچ دولت ارمني در اين حدود وجود نداشته است . در تاريخ ذكر شده اولين گروه هاي ارمني به ارمنستان كنوني وارد شده و در زمان اشغال قفقاز توسط روسها بناي دولت ارمني ريخته شده و در زمان استالين قره باغ كوهستاني تبديل به محلي براي منازعات آينده و كانون بحران براي آينده ميشود كه با الحاق زنگه زور به ارمنستان و بسته شدن راه نخجوان به باكو به اوج خود مي رسد . بايد به اشتباه تاريخي جمهوري آذربايجان در بخشيدن ايروان به ارمنستان نيز اشاره كرد كه باعث اين همه زحمت براي ملت ما شد.)

حوادث قيام شيخ عبيدالله كرد با دسيسه عثماني و كوچاندن ايل بلباس از ديار بكير(به مهاباد) و طايفه شيكاك از حلب به (سلماس و اورميه، ايل جلايربه اطراف ماكو) وهركي نيز از سوريه و تركيه به مناطق مرزي ايران و عثماني كوچانده شده اند ، ورودجيلوها به غرب آذربايجان و بلواي ايسماييل سيميتقو(ايل شيكاك) كه همراه با خشك ساليها و قحطي هاي ناگوار بود سبب اضمحلال فرهنگ و دانش و توليد علم در آذربايجان غربي شد.

بنا براين همانگونه كه تاريخ شهادت ميدهد تا ظهور صفويه در ايران و شروع جنگ هاي عثماني و ايران و سرزمين هاي سوخته شاه طهماسب هيچ اثري از كرد ها در آذربايجان به چشم نميخورد. اولين تصادم اين قوم با آذربايجاني ها مربوط به زمان شاه عباس مي باشد كه محافظت از آذربايجان را به افشار مي سپارد وكرد ها در نزديكي سلماس در محدوده بين خان تختي تا سلماس در جلگه همواري كه در اين منطقه وجود دارد راه افشار را مي بندند كه سپاهيان افشار درس فراموش نشدني به اينان مي دهند . اين جلگه هم اكنون معروف به “كورد قيران دوزي” يعني جايي كه كردها تارو مار شدند مي باشد. يعني چيزي در حدود 250سال از سكونت اكراد در آذربايجان غربي نمي گذرد ، در مقابل هزاران سال سابقه زندگي ملت ترك در اين منطقه ، بنابراين كردستان ناميدن آذربايجان غربي و يا اروميه بيشتر شبيه يك جوك بي مزه  شبيه است تا يك حقيقت تاريخي.

افسانه پردازي باستان شناسان غربي:

هانري فيلد ، پولاك ، لرد كورزن و راولينستون همه گويي از روي دست يكديگر تقلب كرده باشند بدون هيچ سند و مدركي كردها و لرها را از يك منشا دانسته اند. در حاليكه اسناد و مدارك باستان شناسي تاييد مي كنند كه لر ها باقي مانده كاسسي ها هستند. حتي كورزن كردها را به بختياري ها پيوند ميزند در حاليكه هر بيسواد تاريخ نخواني ميداند كه بختياري ها باقي مانده تمدن انزان يا انشاب مي باشند و ربطي به كرد ها ندارند. همه اين آسمان به ريسمان دوختن ها براي اين است كه كردها را آريايي قلم داد كنند و پايه اي براي قوم موهوم آريايي بسازند. براي مطالعه بيشتر بنگريد به :

نه آریانای وجود داشته ونه آریایی بوده است

دولت ماننا در آذربايجان

آريائيان

کاسسی ها

حتي داستانسرايي و خلق ملتي جديد را تا جايي رسانده اند كه زير دستان شوونيست آنها همچون يوردشاهيان در كتاب تبار شناسي ملي به عمد قوتتي ها را كوتتي تلفظ كرده و ميگويد شايد هم اين نام كورتي يا كوردي باشد . يعني يك كشف ديگر آريايي !!!، در حاليكه همه مي دانند قوتتي ها سابير ها و هوتي ها همه اقوام پروترك و در بنيه ماد كوچك بوده اند.

دردسر شروع مي شود 

 همانگونه كه در مقدمه ذكر شد تا زمان جنگ هاي صفويه و عثماني در تاريخ سياسي و اتنيك ايران و خصوصاً آذربايجان عنصري به نام كرد وجود ندارد. بتدريج با گسترش جنگ بين اين دو دولت ، دولتمردان عثماني از كارت كرد بر عليه صفويه استفاده مي كنند. تاريخ عالم آراي عباسي براي اولين بار از كرد چنين ياد مي كند:

در زمان شاه طهماسب اول دولت عثماني به آذربايجان تجاوز نموده و شهرهاي خوي و سلماس و اورميه را تصرف كرد. شاه محمد بيگ نامي از اكراد را حكمران اين منطقه نمود. امير بيگ از زير دستان همين فرد با عمر بيگ متحد و از اطاعت شاه محمد سرپيچي مي كند و در جنگ پيش آمده دست امير بيگ قطع و از آن روز به امير بيگ چلاق مشهور ميشود. بعدا شخص مزبور به اردوي صفوي(شاه عباس اول) ملحق و در لشكر كشي چوققور سعد (ايروان )شركت مي كند. شاه عباس به پاس خيانت وي به عثماني امارت اشنويه تا نزديكي اورميه را به وي داده و دستي از طلا براي وي مي سازد . به همين علت كردها وي را امير دست طلا هم لقب داده اند . (نگاه كنيد به بر فراز دوم دوم ). سپس به عادت مالوف كردها ، دوباره به فكر خيانت افتاده و اين بار به فكر تصرف آذربايجان مي افتد. با تحكيم قلعه دوم دوم(دم دم ) يا جمجم دست به تمرد زده و اكراد را از عثماني به طور قاچاق و پراكنده وارد اراضي آذربايجان مي كند. از جمله ايل جلالي و ابدال از طايفه مكري را بدور خود جمع مي كند. جريان امر در اردبيل به سمع شاه عباس رسيده و وي حاتم بيگ اردوبادي را عازم اروميه كرده و فتنه را خاموش مي كند.

جنگ دوم جمجم:

 امير بيگ از قلعه فرار ميكند.  اما پس از 6سال به سبب برگشت اردوي شاهي و غفلت قبان خان مقدم (همانكه حدود اشنويه تا بوكان به نام وي قبان يا قباغ كندي ناميده ميشود) و خروج وي از قلعه به قصد شكار ، دوباره قلعه به دست اكراد و اين بار بدست الغ بيگ نامي مي افتد. پير بوداقخان  حاكم تبريز به كمك قبان خان آمده و الغ بيگ بر اثر انفجار باروت معدوم مي شود.

 جنگ سوم دوم دوم :

بعد از حكومت كلبعلي خان افشار در اروميه بار ديگر تمر خان پسر امير بيگ چلاق قلعه را بدست آورده و شروع به ناامني مي كند. كلبعلي خان اين بار قلعه را ويران و غائله را خاموش مي كند.

ماجراي قلعه بنار و شهادت عسگر خان افشار :

در سال 273هجري قمري امير سلطان از احفاد امير بيگ چلاق با تحريك افسران عثماني مستقر در سنجاق نوچه وارد خاك آذربايجان ميشود. اين روزها مصادف با جنگ هرات مي باشد. اين شخص به استحكام قلعه بنار يا بنارك در منطقه صوماي اورميه پرداخته و در آنجا مستقر شده شروع به ياغي گري و راه زني (عادت مالوف اكراد) مي كند. حكومت ارومي سرتيپ شجاع افشار عسگر خان را مامور دفع فتنه مي كند. ابتدا بعد از محاصره قلعه ترگور و فشار سخت بر ياغيان پروخان كرد با قرآن مجيد به قصد پوزش از قلعه بيرون آمده و تسليم مي شود. سپس بلادرنگ دستور پيشروي داده  به همراه سواران قره پاپاق در چمن دره گيز اردو مي زند. روز ديگر قلعه بنار طي جنگ خونين سقوط مي كند. و سلطان بيگ ملتمسانه تسليم مي شود. روز بعد دم دم هاي صبح از مردانگي افشار سوءاستفاده نموده و هنگامي كه عسگرخان سرتيپ مشغول نماز بود با خنجر آخته وي را شهيد مي كند. ملك منصور ميرزا و نعمت اله ميرزا وارد آلاچيق شده و آن خائن را در دم به قتل مي رسانند.

به احترام ورود جسد بيجان عسگر خان افشار از دروازه هندو به اروميه ، محله و نام دروازه هندو از آن روز به عسگرخان تغيير پيدا مي كند. بازماندگان آن سردار رشيد ترك در باغ سياوش واقع در خيابان دانشكده فعلي به ياد وي مراسم سياووشان بر پا مي كنند. (نگاه كنيد به : فرضيه اي در اثبات تاريخ هزاران ساله اورميه به عنوان پايتخت باستاني توران).

توجه : نبايستي شهيد عسگر خان افشار با عسگر خان عبدالمالكي اولين سفير قاجار در فرانسه ،( آنكه فراماسوني را وارد ايران كرد) اشتباه گرفته شود.

ماجراي شيخ عبيدالله

 

شيخ عبيدالله پسر شيخ طه از دراويش نقشبنديه، هردو در ميان قبايل كرد از نفوذ كلام عجيبي برخوردار بودند. در عصر  محمد شاه قاجار براي جلب كردها و جلوگيري از عمليات آنها 5قريه از قراء محال مرگور را به تيول شيخ طه دادند و همه ساله نيز به وي هدايا و مواجبي داده شد. شيخ عبيدالله پسر طه در روستاي نوچه سكونت داشت و به آساني به ايران رفت و آمد مي نمود. در جنگ با روس متحد عثماني شد و عثماني به وي مقدار زيادي سلاح داد. همين امر باعث شد به فكر سلطنت ايران و توران بيفتد.

در كتاب كرد و كردستان هدف طغيان وي را كه پس از انقلاب تركيه جوان روي داد تحصيل استقلال براي كردستان ذكر شده است. كار طغيان در مناطق مرزي بدرازا كشيد و سرانجام با اتحاد ايران و عثماني كردها ناگزير به خروج از ايران و برگشت به عثماني شدند . در اين طغيان اورميه،  بناب ، مراغه و حتي تبريز به خطر افتادند. شيخ عبيدالله ابتدا به فلسطين و سپس به مكه تبعيد شد. اين طغيان براي آذربايجان گران تمام شد زيرا جعفر آغا شكاك برادر اسماعيل سميتقو در جريان اين طغيان كشته شد و سميتقو اين واقعه را هميشه علت طغيان خود ذكر ميكرد.

شيوخ سمديان يا شمدينان مدعي نسب از شيخ عبدالقادر گيلاني (1166-1078هجري)بنيانگذار طريقت قادري بودند. حاج مخبرالسلطنه هدايت يكي از علل طغيان عبيدالله را تحريك سلطان عبدالحميد ميداند. بي كفايتي احمد ميرزا كشيكچي باشي حاكم سويوق بلاغ نيز باعث بالاگرفتن كار وي شد. اعلان جهاد عبيدالله با ساختن يك داستان عجيب شروع شد . وي اعلان كرد كه پدرش را در خواب ديده و وي دستور داده ريشه رافضي ها را از بيخ و بن بردارد. وي نيز خون و مال شيعه را بر كرد مباح كرد. اكنون نيز كردها مثلي دارند كه مال عجم حلاله . مهاجمان ابتدا سويوق بلاغ و سپس قوشاچاي را عليرغم مقاومت مردانه مردم تصرف مي كنند. روز 26 شوال 1297ه.ق در قوشاچاي(مياندوآب) 800ترك ، 200ارمني و 50يهودي قتل عام ميشوند. بعد از غارت و قتل ملك كندي (ملكان ) به بناب حمله ور ميشوند. اهالي با راهنمايي ملا علي نامي كه بعدا لقب سيف العلما ميگيرد، مقاومت جانانه اي انجام ميدهند و به اين ترتيب شهر از شر اشرار در امان مي ماند. در اين بين شاهسون به سويوق بلاغ حمله كرده و آنجا را باز پس مي گيرند.

حمله به اورميه

17 ذيقعده 1297ه.ق محمد سعيد از خلفاي شيخ عبيدالله با 4000 سوار به شهر هجوم مي آورد. اقبال السلطنه در قريه بدلبو جلوي اورا ميگيرد و تعدادي از طرفين هلاك ميشوند. اما توپ هاي اردوي اروميه به دست كردها مي افتد. در اين بين 6ده ارمني را قتل عام مي كند. جنگ بيرون شهر ادامه داشته كه يكي از روساي عشاير بلادفاع بودن شهر را به عبيدالله اطلاع ميدهد. شيخ با 12000نفر به شهر از طرف روستاي سير حمله ميكند. بزرگان شهر به لطايف الحيل دو روز وي را بيرون شهر مشغول مي كنند تا اقبال الدوله خود را به شهر مي رساند. اقبال الدوله طي پيامي به شيخ مي گويد: مردم اينجا شيران بيشه نبرد و جانستان ميدان ستيزند و نمي شود با آنها شوخي كرد … به او بگوييد كه عنقارا بلند است آشيانه …در تاريخ ذكر شده كه شيخ در شب 18 ذيقعده 1297با 30000نفر به محاصره شهر پرداخته و هجوم را آغاز مي كند. روز بعد هنگام سپيده دم ديدن انبوه كشته هاي مهاجمان روحيه مردم را صد چندان مي كند. در اين جنگ حتي زنان نيز به همراه مردان از شهر به دفاع بر خواستند. روزهاي بعد اكراد با تهوري عجيب جنگ دوم را شروع و موفق شدند از سمت فوج خوي راه نفوذ پيدا كنند اما مدافعان علي گويان با شجاعتي غير قابل باور حمله كرده و 2500نفر از اكراد را بي جان مي كنند. روز 21ذيقعده شيخ براي سومين بار دست به حمله ميزند. امروز نيز مدافعان پروز ميشوند. روز 24 ذيقعده بار ديگر شيخ  به شهر هجوم مي آورد ولي عليرغم كشته هاي بسيار از مدافعين از جمله محمد امين بيگ توپچي باشي تا باغ دلگشا (نزديك ميدان ايالت فعلي)پيش مي آيند ولي مدافعين آنان را عقب ميزنند.

بعد از اين شكست ها دوباره شيخ خواب ميبيند و جاي كشته هاي اكراد را بهشت  تعيين كرده رداي سبز مي پوشد و با خواندن ورد و اذكار و دميدن آن به سوي شهر مهاجمان را به حمله تشجيع مي كند و دوباره جنگ شروع ميشود. روز 29ذيقعده سپاه سردار ماكو از سمت شمال و قلعه اسماعيل آغا به كمك اروميه آمده و شكست سختي به اكراد وارد مي كند . شيخ عبيد الله به تلافي روستاي عسگر آباد را قتل عام مي كند. در اينجا يك واقعه بسيار ناراحت كننده را بايستي ذكر كنم تيمور پاشا خان (سردار ماكو)چون با شجاع الدوله و اقبال الدوله مالكان عسگر آباد اختلاف داشته چشم بر قتل و نابودي اين ده مي بندد و عليرغم امكان به كمك اهالي نمي رود .!!!شيخ در عقب نشيني تمام روستاهاي سر راه را غارت مي كند. شيخ عبيدالله به مرگور فراري ميشود . در اين بين باز هم يك واقعه درد ناك روي مي دهد ، سردار ماكو به حكم عداوتي كه با اقبال الدوله داشته دست سپاهيانش را براي غارت اهالي باز مي كند. نزديك است كه قيام عمومي اهالي اورميه اتفاق بيفتد كه سردار ماكو به بهانه تعقيب شيخ به مرگور ميرود و در آنجا نيز دست به غارت اهالي ميزند.

در اين بين اقبال الدوله اين مرد نيك و سردار كار آزموده به سبب بيماري به ديار باقي شتافته و شهر در عزايش يكسره عزادار ميشود. يك بار ديگر به اثبات ميرسد قواي مهاجم هرچه قدرتمند و مسلح باشند در صورت داشتن سراني شجاع و كار آزموده ، مدافعان مي توانند آنان را دور سازند . كاري كه سالها بعد در مقابل جيلوها و ارمني انجام نشد . صد حيف و دريغ بر آن مردان و زنان دلاور ارومي.

دكتر كاكران كنسول انگليس در اين وقايع نيز نقش بسيار مخرب به نفع اكراد داشت ولي در اثر متانت اهالي و بزرگان شهر مهاجمين طرفي نبسته و مجبور به فرار شدند.

غائله سيميتقو

ايل شيكاك همانطور كه در مقدمه ذكر شد از اكراد بومي سوريه و شهر حلب بودند كه از زمان سلطان طهماسب صفوي وارد خاك آذربايجان شدند و از همان بدو ورود مكراراً باعث زحمت و كشت و كشتار و قتل و غارت در حدود غربي ايران شدند. (به شرحي كه رفت). بعد از مرگ محمد آقا رياست ايل بدست جعفر آقا برادر بزرگتر اسماعيل رسيد. نيكلاي دوم تزار روسيه جعفر آقا را به همراه عبدالرزاق خان و سيد طه شمدينان براي تحبيب و تحريك به روسيه دعوت كرد(1906) پس از اين واقعه حاكم تبريز از عاقبت كار نگران و سال بعد پس از مراجعت وي به ايران در يك طوطئه وي و دونفر همراهش را در تبريز به قتل رساند(1907) اين كار كينه بزرگي در اسماعيل آقا ايجاد كرد. او در جنگ هاي مشروطه با سردار ماكو متحد شد و در جنگ سكمن آباد در خوي ، موجب شكست مجاهدان از سردار ماكو گرديد. در اين ميان با كاپيتان ديكسن وابسته نظامي بريتانيا در وان روابط نزديكي داشت. سيميتقو در 25اسفند 1296مارشيمون رهبر جيلوها را ترور كرد كه به قتل عام مردم كهنه شهر ، سلماس و اروميه منجر شد. خود نيز در اثر حمله جيلوها به عثماني فرار كرد. در 22فروردين 1297 به قتل و غارت ارامنه وان دست زد. در سال 1909 دكتر پاكارد رييس نمايندگي آمريكا در ايران شروع به دادن پول و تجهيز اكراد نمود. در كتاب اروميه در محاربه عالم سوز ص 36 ميخوانيم : امروز يك صاحب منصب افغاني به نام شير بهادر از طرف انگليس ها از موصل وارد ارومي شد. از قراري كه معلوم شد مشاراليه براي مذاكره با اكراد ماموريت مخصوص دارد. در ص 252 همان كتاب : دكتر پاكارد به اكراد ايران و عثماني هرهفته 4قران براي هر نفر حساب كرده و مال دو هفته را يك جا ميدهد. آنها هم فورا اسلحه خودشان را تكميل مي كنند . اين مسئله باعث گرديد در مدت كمي تا 1500نفر كرد مسلح در شهر حاضر گردد. همين مورد در كتاب رحمت الله توفيق نيز عينا تكرار ميشود.  در رمضان همان سال اكراد در قريه قره حسنلو باعث كشتار و غارت ميشوند.

شروع در گيريها:

بعد از غائله ارامنه و جيلو هاي وان به شرحي كه در سلسله مقالات قتل عام در آذربايجان را فراموش نكنيم به صورت كاملا خلاصه بررسي كرديم قشون اتحاد اسلام عثماني قصد مراجعت نمودند و اسلحه و مهمات خود را جهت تهيه اسباب بازگشت براي فروش به اهالي اروميه تقديم نمودند ولي اسفا و شگفتا كه اين مردم بي حال و نادان از خريد آن استنكاف و اكراد همه اسلحه را خريده و زرادخانه خود را تكميل كردند. مردمي كه آنهمه تعديات و سختي را ديده بودند با چه حساب بي حسابي چنين عمل ميكنند؟! از مخيله من خارج است. به هرحال دكتر پاكارد كه همراه مسيحيان از شهر فرار كرده بود دوباره برگشته و عمليات خود را از سر ميگيرد. از اينجا منازعات اهالي و اكراد به صورت عريانتر شروع ميشود. ضياءالدوله(والي اورميه) نقشه ربودن خود را توسط كردهاعقيم و اكراد را منهزم ميكند. اكراد با دادن كشته هايي از شهر بيرون ميشوند. دكتر پاكارد را هم از شهر اخراج مي كنند.

طاهر بيگ از روساي شيكاك بندر گلمانخانه را اشغال و غارت ميكند ولي ضياءالدوله با درايت به تحكيم حصار شهر ميپردازد. در اين بين يك كار عجيب از طرف سپهدار والي تبريز سر ميزند ، ضياءالدوله را بركنار و سردار فاتح را جانشين او كرده و به خيال خود جهت تحميق سيميتقو وي را ملقب به سردار نصرت كرده و يك شمشير مرصع و مقدار كافي پول مي دهد!!! اين چه مخيله خام و چه اقدامات محير العقول است(؟) ، من نميدانم ! اين همه حماقت و اين همه بي درايتي در ميان اهالي و سران مملكت چگونه قابل توجيه است باز هم نميدانم (!!؟؟)

خروج ضياءالدوله و ورود سيميتقو:

سردار فاتح!!! به معيت كنسول انگليس با يكصد سوار قره داغي از راه شرفخانه وارد بندر گلمانخانا ميشود و اسماعيل آقا كه به مقصود خود رسيده به استقبال والي آمده و همراه او با سلام و صلوات وارد شهر ميشود!!!(ببينيد چه كسي را از والي گري شهر خلع و چه كساني به مصدر امور ميرسند! اگر انسان از غصه بميرد جاي سرزنش نيست! واي برما كه چنين سراني داريم !!!)بدينوسيله راه كردها به شهر باز ميشود. سيميتقو به جسارت خود افزوده و حاكم جديد فقط به تماشا مي پردازد. پس از افزايش تعديات به شهر و روستا ها سيميتقو به سردار فاتح پيام مي دهد كه شهر را ترك نمايد. سردار فاتح (عجب نام برازنده اي!!!)از شهر خارج و ميرزا علي اكبرخان امورات را بدست ميگيرد. سيميتقو نيز با سواران خود به شهر حمله كرده و حاكم جديد را زنداني ميكند.

جنگ گلمانخانا:

اسد آقا خان از افسران قزاق كه خود تبريزي بود ، گلمانخانا را مستحكم كرده و به اميد تبريز در برابر عمر خان شيكاك كه با توپ و مسلسل به آنجا حمله ميكند مقاومت جانانه اي انجام ميدهد. متاسفانه برج ها ي مقاومت كه از اروميه تا گلمانخانا ساخته شده بود يكي يكي به تصرف اكراد در مي آيد و كشتي هاي مهمات كه از تبريز آمده اند جرات نزديك شدن به ساحل را نمي يابند و به شرفخانا بر مي گردند. اسد خان از مقاومت عاجز شده و به ناچار پياده از راه انزل به كاظيم خان پناهنده ميشود. و از آنجا به تبريز ميرود . و به اين ترتيب گلمانخانا بدست اكراد مي افتد و راه تبريز بسته ميشود.

فاجعه باغ قيصر خانم:

بعد از تصرف اورميه ، ارشد الملك از جانب سيميتقو زمام حكومت را بدست ميگيرد اين كرد شقي ظلم و تعدي را از حد ميگذارد برخي اشخاص تظلم به درگاه عمر خان شيكاك  ميبرند كه عمو ي سيميتقو است. عمر خان با نماينده اسماعيل آقا وارد شهر ميشود و چنين شايع ميشود كه ميخواهد به درد اهالي برسد. وي در باغ حسين خان افشار معروف به قيصر خانيم (محل فعلي مركز بهداشت و خانه هاي مجاور در خيابان كاشاني)نشسته و در شهر جار ميزند تا علما و تجار و كسبه در باغ مزبور جمع شوند تا به شكايات رسيدگي شود . در زير اين واقعه عجيب ، تعسر آور و آموزنده را از قلمميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي از كتاب مجموعه مجلدات میراث اسلامی، به کوشش رسول جعفریان، جلد دهم مي خوانيم :

… اگر چه جماعت ارمنی و نصرانی بعد از استیلا و دست یافتن بر اسلام بر احدی رحم ناکرده و آنچه را که می توانستند از قتل نفوس خصوصا در اطراف و دهات اورمیه و نهب اموال و اسیری اعراض فرو گذاری نکرده، با همه این ها شکنجه و عذابی [152 ب] و ستم و ظلمی که از کسان اسماعیل آقا بر این جماعت بقیه السلف وارد آمده عشرعشیر آن از مسیحی ها و نصرانی ها به ظهور رسانیده و به جهت اینکه جماعت نصاری اگر چه از قتل نفوس و غارت اموال مضایقه نمی کردند لیکن اقلا شکنجه و عذابی هم نداشتند، بر خلاف اکراد وحشی که در شکنجه و عذاب کردن و مردم را سرازیر آویختن و انواع نکال و تعذیب ابدا کوتاهی ننمودند. بعضی ها را از خایه ها آویختند و برخی را از پاها می آویختند. چنانچه خود این بنده از یک نفر از نجبای افشار شنیدم می گفت: شخصی از خود ایشان که وی را آقازاده می گفتند و از آقایان دموکرات معروف است، اسماعیل آقا وی را به حکومت اورمیه منتخب می نماید و وی در جریمه گرفتن ابدا مضایقه نکرده، سهل است که به اسم اعانه هم وجه هنگفتی از اهالی [دریافت] می کرد و گویا این مساله را برخی از آقایان اورمیه به اسماعیل آقا اطلاع می دهند. اسماعیل آقا وی را در مقام مؤاخذه کشیده آن ناپاک، بیچاره اهالی را به تهمت های غیر واقعی متهم کرده و به مشارالیه ذهنی می نماید که فعلا چندین هزار تفنگ در اورمیه است و خود منتظر هستند که قشون دولت از جانب ساوجبلاغ [مهاباد] خواهد آمد آنوقت این ها با دولتیان دست به دست داده و کسان شما را گرفته به دست دولتیان بسپارند.

 

اسماعیل آقا از شنیدن این کلمات تغییر کرده و در فکر مجازات بر می آید آنگاه با عمر آقای بی رحم که رئیس قشون اورمیه بوده دستورالعمل شکنجه و آزار را کما ینبغی با تلفون داده ولی صورا یک نفر فقیه کرد را با دو دسته فرستاده و وی مردم را [153 الف] در مسجد جامع خوانده و نطقی می نماید، مقر بر این که پولی که آقازاده از شما به اسم اعانه گرفته به حکم اسماعیل آقا به شما داده خواهد شد. فردا را همگی در حصار قیصر خانم که در خارج شهر حصار بزرگی است جمع شوید و پول خود را پس بگیرید.

 

بیچاره اهالی کول احمق به گمال{گمان} اینکه اسماعیل آقا رنجبر عدالتی آویخته فردا را قریب هزارو هفتصد نفر در آن حصار رفته، مجتمع می شوند و منتظر بودند که پول خواهیم گرفت. اولا دو روز همان طور گرسنه ایشان را در آن حصار در توقیف نگه داشته بعد از دو روز رئیس قشون هم آمده و روی دیوار ا را کردها با تفنگ ها احاطه می نماید آنوقت مبالغی زغال آورده در میان حصار، بیست سی جا زغال ریخته و سنبه های تفنگ را مثل سیخ کباب پزی در آتش می گذارند آنگاه این فلک زده ها را – اعاذنا الله من امثاله بحق محمد و آله – هر دو پاها با هم بسته و از چاه آویخته و به دست و پای ایشان داغ می گذارند که فلانی مثلا باید بیست قبضه تفنگ و سه تیر و پنج تیر و چندین هزار لیره عین باید بدهید.

 بعد از چندین ناله و فریاد و سوز و گداز بیچاره ها بنا می گذارند که هر کسی هر چه داشته از خانه و لانه و مخلفات خانه همه را فروخته این جریمه را بپردازند. در حالتی که کسی مخلفات نمی خرید وانگهی پول در میدان نبودهباری آن همه تفنگ و پول هنگفت را از اهالی به چه درجه رسوایی و شکنجه می گیرند که پناه می بریم به خداوند رؤوف{رئوف} ودود لذا امثال این امتحانات محفوظ بدارد.

حال عمر خان پس از 32روز اقامت در اروميه ارابه ها تهيه نموده و اسباب و اثاثيه كافي و طلاجات و هر آنچه زير شكنجه از اهالي به يغما برده را با ده هزار ليره عثماني برداشته و به طرف چهريق حركت مي كند.

از فجايع ديگر اجاره دادن مردم توسط سيميتقو است ريال به نحوي كه يكي از متمولين را مثلاً به يكي از بيگ زادگان كرد به 300تومن اجاره داده و پول را نقدا گرفته و سند ميدهد ، اوهم آمده علاوه برسيصد تومن ،  200تومن هم بابت منفعت از آن شخص طلب مي كند !!!

فاجعه كشتار اسيران ژاندارم توسط سيميتقو:

والي بيحال و عافيت طلب تبريز(حاج مخبرالسلطنه)، به  ماژور(سرگرد) ملك زاده دستور ميدهد گردان 14 ژاندارم را از راه بندر دانالو به مهاباد (سويوق بلاغ) برده و به دفع شر سيميتقو بپردازد. ملك زاده اعزام چنين نيروي ضعيفي را بسيار خطرناك دانسته و اعتراض ميكند. استدلال وي كارساز نمي افتد . سيميتقو وقتي از اعزام نيروبه پادگان مهاباد مطلع ميشود با قشون كافي به سرعت حركت كرده  و بعد از شكست نيروهاي دولتي اسيران را در يك اقدام بيسابقه شخصا با آتش مسلسل اعدام ميكند. اين واقعه در ساعت 30/14 روز 13مهر 1300شمسي اتفاق مي افتد و تنها 4نفر زنده مي مانند. اسامي بازماندگان به شرح زير است :

هاشم امين (ستوان دوم)، محمد مظهري (ستوان دوم)،اسكندر محال بيگي(ستوان)، مهدي نورايي(ستوان) اينان زخمي شده و از زير شهدا شبانه برخاسته و خود را به قوشاچاي ميرسانند. سرگرد ملك زاده و سلطان محمد آلپ هم در مقابل فديه بعدا آزاد ميشوند. ازجمله شهداي اين واقعه يكي هم اسدخان تبريزي بوده كه يك چشمش را هم قبلا در جنگ با اكراد ازدست داده بود. بدينسان صدها فرزند آذربايجان در اثر بي لياقتي و بي مبالاتي والي تبريز جان خود را از دست ميدهند. از وقايع قابل ذكر اين روز كشته شدن تعداد زيادي از مردم مهاباد بخصوص اكرادي كه در مهاباد زندگي ميكردند قابل ذكر مي باشد. بعد از قتل عام اول سويوق بلغ به شرحي كه در سلسله مقالات قتل عام در آذربايجان را فراموش نكنيم توسط روس ها و قتل عام دوم توسط سيميتقو اكثريت اهالي مهاباد را كرد ها تشكيل ميدادند ، ولي تا انقلاب بهمن 57نيز تعداد زيادي خانواده هاي ترك در اين شهر زندگي ميكردند كه در اثر تهديدات و قتل و غارت اكرد در اول انقلاب اكثر اين خانوادها همراه با خانواده هاي ترك شهرهاي خانا و اشنويه و جلديان مجبور به جلاي از وطن شدند.

 جنگ اول شكر يازي:

امير ارشد قره جه داغي با قواي خود مشتمل بر 3000نفر از شرفخانه همراه 1500ژاندارم و قواي تحت فرماندهي سردار ماكو در 28 آذر سال 1300شمسي در اطراف قريه شكر يازي سلماس با اشرار برخورد پيدا كرده و سواران سيميتقو طي جنگ سختي كه در ميگيرد تاب نياورده و فرار ميكنند. خبر اين پيروزي در اروميه موجب جشن و سرور مي شود. در اين ميان سردار قره داغي از پشت و توسط يكي از قره داغي ها كه گويا با وي بد بوده شهيد ميشود . لشگر بي سردار در نبود فرمانده خود شكست خورده و به زحمت بقيه لشگريان خود را به خوي ميرسانند.

سيميتقو و بيگانگان :

شيخ طه و سيميتقو از سال 1919 ميلادي چندين بار با ويلسن فرستاده انگليس ها ملاقات كرده و اسلحه و پول از وي گرفته بود . در سال 1921 نيز از سايكس كمك ميگرفت . همچنين سيميتقو از مصطفي پاشا فرستاده باشگاه كرد هاي تركيه نيز اسلحه و مهمات تهيه مي كرد. در مقابل قول داده بود تا وان ، تيبليس ، سيواس ، حكاري و ارزروم را از وجود ترك هي طرفدار آتا ترك پاك كند. همچنين قول حمله به ترك ها را در رواندوز به انگليس ها داده بود.

سيميتقو فرستادگاني نيز حهت تماس با روس ها (در اين موقع بلشويك ها مصدر امور بودند) به باكوفرستاده بود ، ولي گويا روس ها مايل بودند به رضا ميرپنج كه مدارج ترقي را طي ميكرد كمك كنند.

جنگ قوشاچاي (آوريل 1922)

خالو قربان كرد كه به نهضت جنگل خيانت كرده (خيانت و عدم صداقت در عهد و پيمان يكي از مشخصه هاي كرد ها است)و شخصا سر ميرزا كوچك خان را از تن جدا كرده به همراه 500كرد ديگر در بنيه  سپاه ژنرال شيباني در مياندوآب (قوشاچاي)متمركز ميشوند.  هجوم به مهاباد شروع ميشود افرادخالو قربان به وي خيانت مي كنند و فراري ميشوند و خالو قربان نيز كشته ميشود. رضا مير پنج نمي تواند عشاير كرد را با خود همراه كرده و جنگ با سيميتقو را ادامه دهد. از اين پيروزيهاي آسان كه در اثر بي لياقتي قشون سردار سپه (رضا خان ) حاصل ميشود غرور خاصي سرتاپاي سيميتقو را در بر ميگيرد. و اين غرور باعث ميشود سيميتقو بزرگترين اشتباه خود را بكند . در ژوئن 1922سيمكو در شمدينان با حيدر بيگ والي موصل ديدار ميكند. از چند و چون مذاكرات كسي اطلاعي ندارد ولي اين مذاكرات باعث بد گماني انگليس ها به سيميتقو ميشود.

جنگ دوم شكريازي:

ژنرال جهانباني با يك تيپ زبده و گرداني متشكل از داوطلبان ارمني به فرماندهي سرهنگ روس بگ زورابف در مجموع 8000سرباز در 23ژوئيه از سلماس و استقامت شكريازي به چهريق حمله ميكنند. پياده كرد چهار بار حمله ميكند ولي هر بار شكست ميخورد. سواره نظام كردها هم با دادن تلفات سنگين عقب مينشيند. سيميتقو عليرغم داشتن 10000نيرو شكست مي خورد. ناچار به ساري داش پناه ميبرد ، اكنون 1000نفر بيشتر ندارد. از آنجا نيز به تركيه فرار ميكند. در آنجا نيز به كمين سواران ترك خورده و زن ، پسر و برادرش كشته ميشوند. در اكتبر 1922 سيميتقو خودش را به اربيل در عراق ميرساند. يك پسر 6ساله اش هم اسير شده بود. اربابان انگليسي در آنجا به وي پناه ميدهند ولي آن ارج و قرب سابق را ندارد.

بعد از يكسال ناگهان غيب ميشود و دوباره سر از ايران در مي آورد. در 1925سيميتقو به حضور رضا خان كه حالا شاه شده ميرسد و ابراز بندگي مادام العمر ميكند.

از جريان ملاقات سيميتقو  افسانه اي ساخته اند كه گويا رضا خان در دشت سلماس در راه سفر بازگشت از اروميه با عده كم به حالت غافلگيري در تير رس سيميتقو بوده ولي از هيبت او سردار كرد نتوانسته وي را به قتل برساند. ولي اين حكايت چندان واقعي به نظر نمي رسد زيرا برابر برخي اظهارات ارتشي ها رضا خان از تبريز به خوي و سلماس آمده و يك شب را مانده و پس از ملاقات با سيميتقو به تبريز برگشتهو علتي نداشته كه سيميتقو در بازگشت رضا شاه را نكشد و يك اشتباه را دوبار تكرار كند، همينطور رضا خان نيز نمي توانسته يك اشتباه به اين بزرگي را دوبار تكرار كند و از راه جداگانه اي ميبايست برميگشته است.

داستان كشته شدن سيميتقو

 بعد از جنگ دوم شكريازي سيميتقو حكم آدم بي خانمان و خانه بدوش را پيدا ميكند . بعد از دو سال اجازه ميگيرد دوباره به ايران برگردد. (سال 1303)در 1305 بعد از شورش سربازان در پادگان سلماس و كشته شدن سرهنگ يوسف خان دوباره طغيان كرده و به سلماس حمله مي كند ولي سربازان طي جنگ سختي اورا فراري ميدهند. رسم كردها است كه سخت حمله مي كنند ولي وقتي ديدند مقاومت جانانه است هميشه فرار را برقرار ترجيح ميدهند. سيميتقو بعد از اين تاريخ دايما فراي بود و در 30تير 1309طبق نقشه سرهنگ صادق خان نوروزي در اشنويه به قتل رسيد . در اين جريان پسرش خسرو نيز زخمي ميشود. عمرخان نيز زنداني و پس از شهريور 20آزاد ميشود.

از جنگ دوم تا بعد از انقلاب

 بعد از غائله سيميتقو اكراد برابر با جنگ دوم جهاني باز هم تعديات و قتل و غارت هايخود را از سر گرفتند و يك كرد سوريه اي به نام زرو خان بهادري در اطراف اروميه باز هم روش سيميتقو را پي گرفت وليكن كار زيادي نتوانست انجام دهد و با خروج روس ها بتدريج قدرت او كم شده و منهزم شد . دولت محلي آذربايجان توانست امنيت قابل قبولي را ايجاد بنمايد . همزمان قاضي محمد نيز در مهاباد جمهوري مهاباد را اعلام نمود كه بعد از حمله نيروهاي دولتي وي و برادرش در مهاباد اعدام شدند. اكرد تا انقلاب اسلامي تحركي نداشتند  تا اينكه بعد از انقلاب دوباره موج گسترده ترور و وحشت كرد دوباره شروع شد.

اكراد طبق عادت مالوف هميشه مايل به ياغي گري و ناامني مي باشند. اين قوم عشق عجيبي به زن سيگار و اسلحه دارد . شرايط پس از انقلاب بهترين فرصت بود تا گروه ها و احزاب مختلف كردي كه دنباله روي اسماعيل سيميتقو مي باشند با سپر گرفتن پشت گروه هاي چپ و با شعار فريبنده خودمختاري براي كردستان ، دمكراسي براي ايران اهداف تجزيه طلبانه و ضد ملت ترك را سر گيرنده و فاجعه قتل عام و كشتار خانواده هاي سلدوز (نقده )اوج وحشيت آنان را نشان داد. طوطئه اي كه با رشادت اهالي سلدوز و كمك جانانه اهالي روميه و امام جمعه آگاه و جسور آقاي حسني شكست خورد. با هم به مرور حوادث سي سال قبل مي پردازيم :
حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبی ماركسیستی و لنینیستی بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسیال دموكرات با سیاستهای شدیدا ملی گرایانه و روشی مسلحانه به رهبری “دكتر عبدالرحمان قاسملو” وارد صحنه شد. در این هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نیز با افكار چپی و مائوئیستی كه البته از ضعف ایدئولوژیك رنج میبرد و خود را پیشاهنگ پرولتاریای كردها می دانست، با خط مشی مسلحانه وارد جریانات سیاسی منطقه گردید. زمانیكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. “غنی بلوریان” از اعضای اصلی حزبدموکرات كه بدلیل اختلاف با خط مشی حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفری از این حزب جدا شدند در خاطراتش در “کتاب ئاله کوک” (برگ سبز) می نویسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفی تماس می گرفت و نقشه اشغال پادگان را میكشید. نامبرده در این خصوص چیزی به من نمی گفت. من از كانال دیگری از كارهایش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اینكه اتفاقی بیفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاری نكنیم. اگر تو بر این امر اصرار داری كه مساله كرد باید از طریق صلح آمیز حل شود، لازم است از این طریق حركت كنیم. نامبرده گفت: ((آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است باید جمع آوری گردد.)) بلوریان می نویسد پاسخ دادم: این حرف شما با تفكرات حزب مغایرت دارد اگر ما به صلح ایمان داریم و میخواهیم از طریق مسالمت آمیز مساله را حل كرد

 

وداع شهید معصومی با مردم شهید پرور مرند

وداع شهید معصومی با مردم شهید پرور مرند

: مرند خبر


مردم شهید پرور مرند روز یکشنبه ۱۷ اردیبهشت با شهید  رامین معصومی وداع کرده و بر دوش خود، پیکر مطهر ش را تا خانه ابدی اش تشیع خواهند کرد


بنابر این گزارش مراسم تشیع جنازه شهید رامین معصومی با حضور مردم ولایتمدار و شهید پرور و مسئولین اداری و نظامی شهرستان مرند راس ساعت۱۰ صبح  از روبروی 


لازم به توضیح است ستوان شهید رامین معصومی از نیروهای جان برکف نیروی انتظامی به همراه تنی چند از همرزمانش در منطقه سردشت در درگیری با نیروهای پژاک به درجه رفیع شهادت نائل گشته است
مسجد المهدی برگزار خواهد شد


PKK-YA HANSI DÖVLƏT NƏ QƏDƏR KÖMƏK ETDİ və PKK-NI RƏDD EDƏN TƏK ÖLKƏ… | ÇOX TƏƏCCÜBLƏNƏCƏKSİNİZ

PKK-YA HANSI DÖVLƏT NƏ QƏDƏR KÖMƏK ETDİ və PKK-NI RƏDD EDƏN TƏK ÖLKƏ… | ÇOX TƏƏCCÜBLƏNƏCƏKSİNİZ

Türkiyənin “Posta” Qəzeti yazıçısı Candaş Tolga Işık, Abdullah Öcalanı İmralıda qarşılayan və istintaq aparan Jandarma Kəşfiyyat Polkovniki Hasan Atilla Uğurun ‘Abdullah Öcalan’ı Nasıl Sorguladım?’ adlı kitabından bugünkü köşə yazısında bəhs etdi.

Aponun öz cümlələriylə PKK və ‘xarici əlaqələri’…

Yunanıstan: “Lap əvvəldən çox yaxşı dəstək aldıq. Düşərgələr, əsgəri və maddi dəstək, texniki-kəşfiyyat, meşə yanğını təlimlərini şəxsən Yunan kəşfiyyatı verdi”.

ƏSƏDLƏ ŞƏXSƏN GÖRÜŞÜRDÜM
Suriya: “Hafiz Əsədin qardaşı Cəmil Əsədlə şəxsən görüşürdüm. Suriyada düşərgələr açdıq. Suriya dövləti təşkilatlanmamıza icazə vermişdi. Maddi gəlir əldə etməmizə mane olmurdular. Sərhəd keçidlərində kömək göstərirdilər. Suriyada illik 1 milyon dollardan çox gəlir əldə edirdik. Bəzi hallarda Muhaberatın (Kəşfiyyat Xidməti) avtomobillərindən istifadə edirdik”.

İran: “Kəşfiyyat xidməti ETTELAAT-dan Səid adlı bir şəxslə əlaqə qurmuşdum. Bizə silah, SAM7 raketləri və nəqliyyat dəstəyi verirdilər. Bir xəstəxana, 3 düşərgə qurmamıza icazə verdilər. Silah və heyvan ticarətindən pay alırdıq. Gəlirimiz Avropadakına yaxın idi”.

Bolqarıstan: “Bir təlim bürosu açdıq… Gizli xidmətlərinin xəbəri vardı… Səs çıxarmırdılar”.

PARTLAYICILARI SERBİYADAN ALIRDIQ
Serbiya: “Əllərində Strella raketləri vardı. 20 dənəsin satın aldıq. Sonra Serblər çoxunu bizə dəstək məqsədiylə pulsuz verdi. Raket təlimlərini də onlar keçirdilər. TNT, C-4 kimi partlayıcıları Serbiyadan alırdıq”.

Rumıniya: “Buxarestdə evlərimiz və dərnəklərimiz vardı. Dövlət bizə sərbəstlik vermişdi. Türkiyədən qatılanların ilk təlim yeri Rumıniya idi. Rumıniya kəşfiyyat xidməti bizə rabitə ləvazimatları, durbin, gecə görüş cihazı kimi texniki vəsait verirdi”.

Almaniya: “Kəşfiyyat xidmətilə görüşürdüm. Parlamentdən də məni ziyarətə gələnlər vardı. Təşkilat üzvümüz Kani Yılmazın sığınacaq tələbini qəbul edib, pasport verdilər. Hər anlamda güclü olduğumuz bir yer idi”.

İngiltərə: “Bizə qarşı ən ağıllı davranan ölkə idi. Heç bir birbaşa siyasi əlaqə yaratmadılar. Amma gizli olaraq ən böyük dəstəyi İngiltərədən alırdıq”.

Hollandiya: “Bizim təşkilatlanma və təlim yerimizdi. Ən çox dəstək və pul tapdığımız ölkədir”.

Fransa: “Bizə həmişə çox yaxın oldular!”

ABŞ: “Bir nümayəndə göndərdik. Dərnək qurdular. Ayrıca bir informasiya büromuz vardı. Zaman keçdikcə oradakı siyasi insitutlardan dəstək aldıq”.

PKK-NI RƏDD EDƏN TƏK ÖLKƏ
Liviya: İşçilər arasında yaxşı təşkilatlanmışdıq. İldə 500 min dollara yaxın ianə topluyurduq. Amma Liviya dövləti ilə əlaqələrimiz yaxşı deyildi. Hər cür imkanları olmasına baxmayaraq bizə vasitə, vəsait, silah vermədilər. Dəfələrlə tələb etdim, amma Qəddafi bizə heç isti baxmadı”.

Hələ də “PKK 27 ildir niyə məhv edilə bilmir?” deyə soruşmağa gərək varmı?

qaynaq:

DO NOT RECOGNIZE THE NAGORNO KARABAKH REPUBLIC!!!

گسترش پروژه کرد در آذربایجان جنوبی- رد پای اکراد در تبریز ــ آسلان اورمولو

گسترش پروژه کرد در آذربایجان جنوبی- رد پای اکراد در تبریز ــ آسلان اورمولو

خیانت،زیاده خواهی،تاخت وتاز اکراد در طول تاریخ بر علیه ملت آذربایجان واقعه ای بسیار روشن و غیر قابل انکار می باشد. یاغی گری های شیخ عبیدالله،اسماعیل سیمیتقو،حزب کومله و دموکرات کردستان همگی بنا به موقعیت زمانی خود نشانگر یک سناریوی واحد بنام کردستان بزرگ در راستای تحقق منافع استراتژیک قدرتهای جهانی در منطقه آذربایجان شده است.

پروژه کردستان بزرگ در طول تاریخ همواره ماهیتی ابزاری داشته است. ابتدا به عنوان ابزاری جهت تضعیف امپراطوری عثمانی در آناطولی به صورت عملی وارد بازار سیاست شد. بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی و بوجود آمدن دولت ملی ترکیه توسط مصطفی کمال آتا ترک،پروژه مذکور توسط سناریست ها ظاهری متفاوت به خود گرفت. هم زمان با آن در ایران ناسیونالیسم پهلوی علیه آذربایجان پایه گذاری می شد. اما سلسله حرکت های انقلابی آذربایجان در ایران خطری جدی برای قدرتهای جهانی و منطقه ای محسوب می شد. چون که این پروسه از احتمال شکل گیری حرکت های ملی و تشکیل حکومت ملی  خبر می داد. که نمونه آن را در تاریخ 1324 تجربه کردیم. بوجود آمدن حکومت ملی در آذربایجان قدرتهای جهانی را به گسترش و بسط پروژه کردستان بزرگ وا داشت.

 

منطقه آذربایجان از لحاظ پتانسیل های اقتصادی و استراتژیک در طول تاریخ از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. تحقق دولت ملی آذربایجان در اراضی تاریخی خود با در نظر گرفتن تاریخ ملت آذربایجان کار را برای تامین منافع قدرت ها را دشوار خواهد ساخت. چون که ملت ترک آذربایجان سابقه دولتداری و حاکمیت را در طول تاریخ داشته است. به همین جهت این چنین  ملتی هرگز به آسانی باج نخواهد داد. پس گزینه کرد به صورت اتنیکی پراکنده در حاشیه مرزهای آذربایجان جنوبی و ترکیه بهترین و میسرترین راه حل ممکن می باشد.

 

چرا گزینه کرد ؟

1.       حضور آنها در نواحی مرزی آذربایجان جنوبی و ترکیه

2.       عدم سابقه دولتداری و حاکمیت اکراد در طول تاریخ

3.       عدم تجربه شهرنشینی

4.       با در نظر گرفتن سه عامل فوق بیسوادی و فقر فرهنگی بستری مناسب برای تشکیل گروهکها و احزاب پارتیزانی و تروریستی شد.

 

لازم به ذکر است که در پروژه کردستان بزرگ، ایران و سیستم شوونیستی آن با بعضی از به اصطلاح قدرتهای دشمن متفق می باشد. چون که استقلال آذربایجان جنوبی سنگینتر از کنترل سناریوی کردستان می باشد!

 

بعد از اشاره مختصر به تاریخ این پروژه به بررسی فعالیت و رد پای اکراد در تبریز و حومه خواهیم پرداخت.فعالیت اکراد در غرب آذربایجان بر همگان آشکار است و تا به حال مقالات زیادی در این زمینه نوشته شده است. اما نقطه قابل تامل و توجه ،حضور این عناصر در تبریز می باشد. و در این مقاله به علت حضور آنها و نیز پشت پرده این حضور اشاره خواهیم کرد.

 

با در نظر گرفتن اوج گیری قدرت حرکت ملی خصوصا در غرب آذربایجان من الجمله اورمیه،سولدوز و قوشاچای پروژه کردستان با تهدید جدی مواجه شده است. اورمیه به عنوان پایگاه مقاومت و مبارزه و همچنین ستون مقاومت و دفاع از شهرهای سلماس،خوی؛ماکو(شمال استان) سناریستها و بازیگران این پروژه را نگران و مضطرب کرده است. از طرفی سولدوز و قوشاچای نیز پایگاه مقاومت برای جنوب استان محسوب می شود.

 

در این میان برای تضعیف مواضع حرکت ملی در این برهه و همچنین قطع ارتباط دو استان غربی و شرقی از هم در آینده افراد وابسته به تشکل های تروریستی اکراد با توجه به راهبرد استرتژیکی  پدران خود در  کرملین روسیه شروع به کوچ و سکونت تدریجی به استان آذربایجان شرقی علل الخصوص تبریز نموده اند. همچنین با در نظر گرفتن سیاست شونیستی ایران در باب میسر سازی فعالیت اکراد زمینه کوچ و سکونت فراهم شده است.

 

سیاست روس همواره مخالف و دشمن منافع و خواسته های آذربایجان بوده است. آنها احتمال می دهند که حکومت آتی آذربایجان جنوبی با در نظرگرفتن پتانسیل های اقتصادی و اجتماعی و جایگاه مهم استراتژیکیش خطری جدی برای منافع روسیه خواهد شد. و از طرفی با ظهور دولت ترکی دیگر در منطقه کفه تقابل بر له اراده سیاسی ترک (ترکیه و آذربایجان) سنگینتر خواهد شد. همچنین ژئو پولیتیک منطقه بر خلاف میل روسیه و دیگر مخالفان بر هم زده خواهد شد. و بدین سبب پروژه ارمنستان و کردستان بزرگ و واهی به عنوان پایگاه و مرکز کنترل و حاکمیت در  قفقاز جنوبی و بخشی از خاورمیانه تماما سوخته و بدون اهمیت خواهد شد.

 

اکراد در تبریز غالبا در قالب  تجار، کارمند و کارگر مشغول به کارند . بر کسی پوشیده نیست که مشاغل سیار بهترین راه برای شناسایی شهر از جمله نقاط حساس و مهم می باشد. همین امر در آینده طرح ناامن کردن(بمب گذاری ، ترور و ایجاد رعب و وحشت و …) و قطع ارتباط تبریز با غرب آذربایجان را آسانتر خواهد کرد. در حال حاضر اکراد به صورت پراکنده در تبریز حضور دارند. اما در این میان در محله باغ میشه و باغ معروف تبریز به صورت متراکم سکونت دارند. از طرفی درشهر ایلخچی به عنوان پل ارتباطی شهر تبریز و اورمیه نیز کوچ اکراد مشاهده میشود. همه اینها از طرح جدید و خطرناک تشکیلات های تروریستی اکراد در آذربایجان خبر می دهد . اما در این بین ضعف درک اهمیت مسئله اراضی در حرکت ملی آذربایجان نیز تا حدودی بستر را برای تحقق این پروژه آماده کرده است . متاسفانه فعالین حرکت ملی آذربایجان به خصوص تبریز و اردبیل نگاهی سرد و بیگانه ای نسبت به معضل کرد و حرکت تروریستی آنها داشته است . ضعف تئوریک نیز در مسئله اراضی تاریخی آذربایجان گریبانگر حرکت ملی شده است.

 

راهکارها:

1-      حرکت ملی آذربایجان در مرحله اول باید اراضی تاریخی آذربایجان را به صورت واضع و شفاف مشخص نماید.

2-      مسئله اراضی به صورت پارالل با دیگر مسائل حرکت ملی مد نظر فعالین حرکت باشد.

3-      تبلیغات و فعالیت حرکت ملی در غرب آذربایجان با در نظر گرفتن اهمیت منطقه مضاعفتر باشد.(البته حساسیت منطقه را می بایست در نظر گرفت!)

4-      ایجاد حس مقدس دفاع از سرزمین مادری در مقابل تجاوزگران و زیاده خواهان زمینه را برای مقاومت احتمالی در آینده فراهم خواهد ساخت. و این به نوبه خود به نوعی در ایجاد دولت ملی از بعد روانی نقش بسزایی خواهد داشت.

5-      شناسایی لانه ها و مراکز فعالیت اکراد تروریست در شهرهای آذربایجان

6-      تشکیل تیم های تحقیق و بررسی مسئله کرد از جنبه سیاسی ، استراتژیک و روانشناسی.

 

آسلان اورمولو

ممانعت از برگزاری مراسم کاظیم خان قوشچولو در کاظیم خان داشی

ممانعت از برگزاری مراسم کاظیم خان قوشچولو در کاظیم خان داشی

ورمو ایشچیلری :همه ساله دولت جمهوری اسلامی ایران با صرف میلیاردها ریال در تجلیل از مفاخر و شخصیت های فارس زبان برآمده و در همین راستا دهها مراسم یادبود و بزرگداشت در شهرهای مختلف برگزار می نماید.فعالین ملی و مدنی آذربایجان نیز به علت عدم توجه دولت شونیسم فارس در پرداختن به معرفی شخصیت های برجسته آذربایجان، با برگزاری مراسماتی در راستای معرفی مشاهیر خود قدم بر می دارند. در همین راستا جمعی از فعالین ملی – مدنی و دانشجویی آذربایجان در تاریخ 15|2|91 جهت شرکت در مراسم کاظیم خان ( اسوه مقاومت مردم آذربایجان در مقابل هجوم جیلوها و اکراد متخاصم) به سوی قوشچو، زادگاه و محل مبارزه وی و یارانش عازم کاظیم خان داشی بودند که در سه راهی منتهی به قلعه نیروهای انتظامی و لباس شخصی اطلاعات با متوقف نمودن خودروها و مینی بوسهای عازمه پس از تفتیش لوازم، بازرسی خودروها و اخذ کارت شناسایی از فعالین، با اسکورت برخی را 
مجبور به بازگشت نمودند ولی بسیاری از فعالین با توجه به جو شدید امنیتی و کمین نیروهای انتظامی در جاده منتهی به قلعه مسیر حرکت خود را تغییر داده و درکنار نازلو چایی مراسم را برگزار نمودند. 

شایان ذکر است که مراسم با سخنرانی و شعر خوانی و نیز رقص آذربایجانی همراه بود. همچنین سخنرانان سالروز 19 اردیبهشت روز دانشجویی آذربایجان را گرامی داشتند. نکته حایز اهمیت حضور چشمگیر فعالین ملی – مدنی و دانشجویی از اکثر شهرهای آذربایجان بود که با همدلی و همرنگی مثال زدنی دست در دست هم رو به سوی اورمو گؤل

کاظیم خان سمبل مبارزه علیه زیاده خواهان

کاظیم خان سمبل مبارزه علیه زیاده خواهان

:گوناز

کاظیم خان سمبل مبارزه علیه زیاده خواهان                                                    

اوایل جنگ جهانی اول آذربایجان غربی به علت مو قعیت ژئوپولتیکش،محل مناقشات و نزاع دول تاثیر گذار اصلی آن دوره بوده است که به علت رقابت قدرتهای بزرگ بر سر تصاحب این مناطق استراتژیک از یک طرف و طمع ورزیی وخیالات واهی مهمانان نا خوانده از طرف دیگر، به مدت ده سال آرامش و آسایش از صاحبین اصلی این سرزمین سلب شده وسبب قتل عام بیش از 150000 نفر از تورکان گردیده است.

استعمارگران روس و انگلیس جهت نیل به اهداف خود در منطقه در طی جنگ جهانی اول با ابزار قرار دادن عده ای از مزدوران خائن ارمنی وآسوری وبه دنبال آن عشایر کرد و با دادن وعده وعیدهای هیچ وقت تحقق نیافته ارمنستان و کردستان موهوم اقدام به نسل کشی و مهاجرت اجباری تورکها از سرزمین آبا وجدادی خود در شهرهای خوی،سالماس،اورمو،سولدوز و سویوق بولاق(مهاباد)نموده اند که با از جان گذشتگی  تورکان و با یاری هم نژادان تورک عثمانی نقشه شوم و خیالی آنها  مهار و نقشه بر آب شد.

در تاریخ معاصر آذربایجان کم نیستند ستارخانها،باقرخانها،خیاوانیها،زینب پاشاها،حیدر خان عمواوغلوها که با حماسه سرایی وبه زانو در آوردن مستکبرین زمان علاوه بر هموار کردن راه آزادی ملت تورک،یاد آنها همچو چراغی راهنمای آیندگان است،عامل زنده ماندن یک ملت و ادامه مبارزات یک ملت،همیشه با زنده نگه داشتن یاد قهرمانان ملی آن ملت عجین شده است و به همین خاطر است که ملتی که قهرمانان ملی خود را فرامش بکند از بند اسارت هیچ وقت رهایی نخواهد یافت.

امروزه قهرمانان ملی ملت آذربایجان به صورت هدفدار،جهت استعمار واستثمار ارزشهای مادی و معنوی ملت تورک یا به عمد فراموشی سپرده می شوند یا با تحریف شخصیتی و اتفاقات اجتماعی می پردازد این در حالی است که افسانه سرایان     تاریخچی نما به علت خلاء قهرمان ملی در پروسه ملت سازی جعلیشان با در ک اهمیت قهرمانان ملی در جهت حفظ فیزیکی و معنوی ملتشان،با صرف سرمایه های کلان و با استنادات مجعول رو به افسانه سرایی و خلق شخصیتهای خیالی از جمله آرش کمانگیر،رستم سهراب،اسفندیار و غیره می پردازند.

یکی از شخصیتهای ملی ملت تورک بویژه غرب آذربایجان که شاید در صورت عدم نقش آفرینی وی غرب آذربایجان سرنوشت دیگری داشت کاظیم خان قوشچی بود که به دلیل سنگر بودن در مقابل افکار ضد آذربایجانی فاشیستهای مرکز نشین رضاخانی و استعمار خارجی مورد غضب تاریخ نویسان یاوه گو قرار گرفته است.

کاضیم خان قوشچی  متولد 1246ه.ش در بخش قوشچی محال انزل،در اوج جوانی که مقارن با مبارزات مشروطه خواهی ملت آذربایجان بود با آشنایی با اندیشه های آزادیخواهی به مبارزه علیه مستکبرین داخلی و استعمارگران خارجی برخاست.

کاظیم خان نمونه کاملی از ابر قهرمان ملی آذربایجان،با به ارث بردن عشق ستارخان به آذربایجان و روحیه سازش نا پذیری خیاوانی،این بار بیرق عدالت خواه بابک را همراه با نغمه های حماسی کوراوغلو در قلعه”قیرخلار” به اهتزاز در آورد.

کاظیم خان دریده شدن شکمهای 60 تن از مردان روستای گویرچین قالا را در یک شب توسط کور یوسف ارمنی،زنده به گور کردن تورکان روستای قولونجو توسط عمرخان شیکاک،فرو بردن سرنیزه به دهان کودکان شیرخوار قوشچی توسط سالداتهای روس و خود کشی زنان تورک  برای حفظ ناموس را نمی توانست ببیند و تحمل کند.

کاظیم خان و قلعه مشهورش  قیرخلار قالاسی تنها مامن و پناهگاه تورکان اورمو وسلماس در اوج یکه تازی قشون مسیحی به ویژه یاغیان کرد بود،در جریان ورود علی احسان پاشا فرمانده مشهور قشون تورک عثمانی به انزل،با واگذاری بخشی از عساکر تحت فرماندهی کاظیم خان و همکاری کاظیم خان با ارتش تورک در آزاد سازی خوی از دست قوای مسیحی نقش و اهمیت کلیدی کاظیم خان در مقابل دشمنان ملت آذربایجان به خوبی نمایان می شود.

بعد از پاکساز غرب آذربایجان از روسها و ارمنیها توسط قشون آزادیبخش تورکان عثمانی هنوز ملت تورک اورمو،سلماس وخوی مزه آرامش را نکشیده این بار نوبت اشرار کرد رسید،استعمار با شکست پروژه ارمنستان بزرگ این بار کردهای همیشه در صحنه جهت مزدوری به رهبری اسماعیل سیمیتقو را از شمال عراق به غرب آذربایجان بویژه اورمو وسلماس کوچانده و با مجهرکردن آنها غرب آذربا یجان را به خاک و خون کشانده و بر روی کشتکان تورکها رویای تشکیل کردستان موهوم را در سر پروراندند.نقش محوری و حیاتی کاظیم خان در مقابل افکار و توطئه های مزدوران اجیر شده اشرار کرد از اهمیت زیادی برخوردار است که به جرات می توان گفت که به دلیل خروج قشون تورک عثمانی تنها سنگر و دژ استقامت در مقابل تحرکات وجنایات کردها بود که جمله معروف سیمیتقو”کاظیم خان دمل پشت گردن من و مانعی برای رسیدن  به افکارم است” اهمیت نقش کاظیم خان در نقش بر آب شدن توهم کردستان موهوم را به خوبی ثابت می کند.

کاظیم خان در عمل و در امورات جنگی به خصوص ساخت سلاح ازجمله توپ و بمب دستی یک نابغه و در نظر به مثابه یک روشنفکر در تجزیه تحلیل مسائل بود،با عشقی که به ملتش و سرزمینش داشت همواره اولگوی جوانان زمانش  بود.قلعه اش قیرخلار(کاظیم داشی)مانند بذ قالاسی کلیبر محل فوران خشم و عصیان ملت تورک در برابر دشمنان این ملت بود.

با عظیمت رضاخان به قوشچی جهت سرکوب قیام یاران کاظیم داشی،کاظیم خان در پیامی به رضا میر پنج این چنین بیگانه بودن رضاخان برای ملت تورک را بیان کرد: “من اگر هر روز صد بار کشته شوم و دوباره زنده شوم و خون سرخم سنگهای این صخره را رنگین کنند هرگز تسلیم بیگانه نمی شوم؛آری کاظیم خان به درایت خود بیگانه و اجنبی بودن رضاشاه و ظلمی را که در حق تورکان آذرباجان خواهد کرد را پیش بینی کرده بود و در خطابی به همسنگرانش خطر سلب حکومت از دست تورکان و کودتای رضا شاه را اینطوری گوشزد کرده بود”دوستان،دولت قاجار هر چه بود همزبان ما و از خود ما بود ولی الان با دشمنی سرکار داریم که نه زبانش به زبان ما می ماند نه دینش:”اصرار حکومت پهلوی واستعمار انگلبیس برای دستگیری کاظیم خان ترس از حدود 500 نفر پیاده و سواره نبود بلکه ترس از خلق قهرمان ملی جدید آذربایجان که خود به تنهایی تمام ویژه گیهای یک ملت را دارابود،ترس از خلق الگوی جدید یک مبارز در مقابل تفکرات ضد تورکی و تغییر ترکیب جمعیتی منطقه بود.

کاظیم خان هیچ وعده وعیدی را جهت ترک قلعه و مصالحه نپذیرفت،چون سرنوشت در حال خلق اسطوره و سمبل مقاومت، این بار در غرب آذربایجان بود،کاظیم خان با عدم تسلیم و عدم سازش می خواست روحیه و تفکر عشق به خاک،عشق به ملت و از همه مهمترضرب المثل “تورپاقدان پای اولماز”همیشه آویزه گوش مردمش باشد.همانطور که قول داده بود مرگ را بر تسلیم یا وعده والی گری اورمو ترجیح داده و در سن 62 سالگی بر اثر انفجار بمب ساخت دست خودش  به شهادت رسید.

هنوز هم صدای ساز کاظیم خان خولیای تشکیل کردستان بزرگ نوکران چند جانبه بخصوص بارزانی و نوچه هایش را برهم میریزد و  قلعه سر افراز”کاظیم داشی” تیری است بر چشم زیاده خواهان،یادش همیشه زنده و راهش جاویدان خواهد ماند.

 

عملیات احداث تصفیه خانه آب مهاباد به یک سرمایه گذار عراقی واگذار شد

:کردپرس

عملیات احداث تصفیه خانه آب مهاباد به یک سرمایه گذار عراقی واگذار شد 
مهاباد – مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب آذربایجان غربی گفت: عملیات احداث تصفیه خانه آب مهاباد به یک سرمایه گذار عراقی واگذار شده است .

 
‘مجید آقازاده’ روز یکشنبه در گفت و گو با کردپرس اظهار داشت: پیش بینی شده است عملیات اجرایی این تصفیه خانه با سرمایه گذاری اولیه 180 میلیارد ریال در آینده ای نزدیک در شهرستان مهاباد آغاز شود .
وی ظرفیت این تصفیه خانه را 733 لیتر بر ثانیه اعلام کرد .
آقازاده گفت: علاوه بر این طرح ایجاد تاسیسات فاضلاب شهری در شهرهای شاهین دژ و قره ضیاءالدین نیز پیش بینی شده است به سرمایه گذاران داخلی واگذار شود .
وی میزان سرمایه گذاری اولیه در این دو طرح را نیز مجموعا 370 میلیارد ریال اعلام کرد .
در زمان حاضر آب مورد نیاز جمعیت 140 هزار نفری شهر مهاباد از طریق دریاچه پشت سد مهاباد تامین می شود که به دلیل فرسودگی و قدیمی بودن برخی از دستگاه های تصفیه خانه آب شهر این سیستم ها نیازمند نوسازی است .

نچیروان بارزانی: اقلیم کردستان عراق هیچ رابطه ای با اسرائیل ندارد

:کرد پرس

نچیروان بارزانی: 
اقلیم کردستان عراق هیچ رابطه ای با اسرائیل ندارد 
اربیل- رئیس حکومت اقلیم کردستان عراق وجود هر گونه رابطه میان اقلیم و اسرائیل را رد کرد.
 
به گزارش کردپرس، نچیروان بارزانی نخست وزیر اقلیم کردستان عراق، صبح امروز دوشنبه 7 می 2012 /18ی اردیبهشت در یک کنفرانس خبری ضمن رد شایعات ارتباط کردستان عراق با اسرائیل اظهار داشت: “رابطه ی با اسرائیل به نفع کُردها نیست.”
بارزانی که بعد از نشست اضطراری با علمای دینی اقلیم در خصوص توهین یک مجله به ساحت مقدس دین اسلام در جمع خبرنگاران سخن می گفت اعلام کرد: اقلیم کردستان خواهان توسعه مناسبات باکشورهای همسایه است و با دولت اسرائیل هیچ رابطه ای ندارد.
این در حالیست که شماری از علمای دینی اقلیم کردستان توهین به مقدسات دین اسلام را یکی از پروژه ها و توطئه های اسرائیل در منطقه به ویژه اقلیم کردستان می دانند.
شایان ذکر است که از مدتها پیش شایعه ی ارتباط سری میان برخی از جریانات سیاسی اقلیم کردستان و اسرائیل در رسانه های منطقه وجود دارد اگر چه مقامات اقلیم کردستان این ادعاها را رد میکنند.
مجله محلی «چرپه» در آخرین شماره خود مقاله ای از «هه‌لمه‌ت گوران» منتشر کرد که خشم و انزجار علمای دینی اقلیم کردستان را برانگیخت و علما این حرکات موهن را ها که مدتی است در اقلیم کردستان رایج شده توطئه ی اسرائیل میدانند. 

ارتش عراق یک واحد توپخانه را در کرکوک مستقر کرد

ارتش عراق یک واحد توپخانه را در کرکوک مستقر کرد 

کرکوک- ارتش عراق آرایش نیروهای خود در کرکوک را با اعزام یک واحد توپخانه نیمه سنگین تغییر داد.
 
به گزارش کردپرس یک منبع آگاه به سایتpukmedia اطلاع داد ارتش عراق یکی از خانه های قبلی علی حسن مجید، معروف به علی شیمیایی را مرکز فرماندهی نیروهای جدیدالورود ارتش عراق قرار داده و همچنین یک واحد توپخانه را در جنوب کرکوک مستقر کرده است.
منبع مذکور این واحد را متشکل از 18 توپ انداز روسی عنوان کرد که بُرد این توپ ها 15 تا 17 کیلومتر است.
این منبع با اشاره به نگرانی نیروهای امنیتی از ورود این کاروان نظامی گفت: نیروهای امنیتی کرکوک، شورای عالی امنیتی کرکوک و شورای هماهنگی اقلیم کردستان و بغداد را از این امر مطلع کرده اند و خواستار توضیح درباره علت حضور نیروهای ارتش عراق و تغییر در آرایش نظامی کرکوک شده اند.
مدتی است پس از اختلافات میان اقلیم و بغداد درباره اجرا نشدن ماده ی 140 که در مورد مناطق مورد مناقشه در عراق است و همچنین اختلاف بر سر تجهیز ارتش عراق و مسلح شدن نیروهای پیشمرگ تحرکات نظامی ارتش عراق در استان کرکوک روبه فزونی نهاده است.
چندی پیش گروهی از نیروهای ارتش عراق قصد ورود به داخل شهر کرکوک را داشتند که استاندار کرکوک از ورود این نیروها به داخل شهر جلوگیری کرد.
نوری مالکی نیز چهارشنبه گذشته قصد داشت جلسه دولت را به جای برگزاری در بغداد به شهر کرکوک منتقل کند که با واکنش جدی مسئولان اقلیم از این تصمیم خود صرف نظر کرد.

 

عیسی پژمان در صدای آمریکا : حرکت مسلحانه کردها در عراق، کاردستی ساواک بود

عیسی پژمان در صدای آمریکا : حرکت مسلحانه کردها در عراق، کاردستی ساواک بود

:کردها

پس از انتشار کتاب خاطرات جلال طالبانی در نمایشگاه کتاب ۱۳۸۸ ، بار دیگر اسم عیسی پژمان به گوش همگان رسید. که از لایه های پنهان حرکت مسلحانه کردهای عراق، پرده برداشت. سپس روزنامه شرق در شماره پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹/ صفحه ۱۴ بخشی از گفتگوی عرفان قانعی فرد با پژمان را تحت عنوان حس می‌کردم «فرمانده جنبش کردستان» هستم. منتشر کرد که مورد اعتراض شدیداللحن حزب دمکرات کردستان عراق قرار گرفت.

مجددا در شماره ۱۳۴ نشریه   کردستان عراق ( ۱ ژوئیه ۲۰۱۰) گفتگویی با عرفان قانعی فرد منتشر شد که وی در ان مصاحبه، سخنانی دیگر از این افسر ارشد امنیتی ساواک نقل کرد، که این بار در مساجد بادینان و اربیل، برخی از امامان جمعه ضمن رهبر آئینی – مذهبی خواندن مصطفی بارزانی، حکم ارتداد و قتل قانعی فرد را بیان ساختند، که روزگارانی نه چندان دور، همین حکم را برای ترور شیرکو بیکس بیان کردند.

برخی عیسی پژمان را شخصیتی موهوم و ساختگی نامیدند که دروغ است و وجود خارجی ندارد! ، تا اینکه در زمستان ۱۳۹۰، کتاب خاطرات عیسی پژمان ( تحت عنوان تند باد حوادث) که گفتگویی مبسوط بین قانعی فرد و پژمان است، توسط نشر علم منتشر شد و بنا به گزارش های ایسنا، آفتاب و فارس نیوز  جزو کتاب بهای پروفروش سال ۱۳۹۰ به شمار رفت. که این بار هم طرفداران سینه چاک این حزب در ایران، به پرونده سازی علیه قانعی فرد در وزارت ارشاد اسلامی و نهادهای نظامی و امنیتی کشور، دست یازیدند.

سرانجام در روز ۲ شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، در برنامه افق صدای آمریکا ، عیسی پژمان حضور یافت و سخنانی تکان دهنده از لابلای اسناد محرمانه ساواک بیرون کشید و بیان کرد، که هر شنونده ای را به تفکر واداشت.

عیسی پژمان، فرزند عبدالله در سال ۱۳۰۳ در سنندج به دنیا آمد و از دانشگاه ملی لیسانس حقوق قضایی گرفت و بعد از خدمت در ارتش به ساواک منتقل شد که تا سال ۱۳۵۵ ادامه یافت.پژمان، رئیس سابق نمایندگی ساواک و وابسته نظامی در عراق ، نماینده شاه در امور کردستان، رئیس اداره ۷ ساواک و ریاست سابق اداره اطلاعات شهربانی کل کشور – قبل انقلاب اسلامی – را بر عهده داشت.

برخی از سخنان حائز اهمیت وی عبارتند از :

1. در سال ۱۹۳۲ رضا خان تحت فشار انگلیسی ها از حقوق ایران در شط العرب صرف نظر کرد.

۲٫ قاضی محمد انسانی باشرف، دانا و ایران دوست بود و تنها فریب طرح روس ها را خورد

۳٫ مصطفی بارزانی نه ژنرال بود و نه مُلا ؛ و در عین حقه بازی از این عناوین ساختگی استفاده می کرد که افکار عمومی را فریب دهد

۴٫شاه تمایلی نداشت که به بارزانی، که دستش به خون سربازان ایرانی در سال ۱۳۲۵ آلوده بود، کمک تسلیحاتی و مالی انجام دهد

5. ساواک و شاه برای واداشتن عبدالکریم قاسم برای به رسمیت شناختن حقوق ایران، حرکت مسلحانه کردها را در عراق راه انداخت

۶٫ این حرکت مسلحانه که کردها شورش می نامند، تنها به وسیله ساواک در سال ۱۹۶۱ شروع و در سال ۱۹۷۵ تمام شد و معمار این طرح هم خود عیسی پژمان بوده است.

۷٫ به ظاهر بارزانی برای کمک به قاضی محمد وارد مهاباد شد اما جز خرابکاری و توهین و بدگوئی و افترا علیه قاضی محمد، کاری نکرد. انگلیسی ها وی را فرستادند که طرح روس ها را بهم بزند و بعد هم خودش به دامان روس ها فرار کرد و سربازان ایرانی را کشت

۸٫ من مخالف آمدن اسرائیل به طرح ساواک بودم اما از ۱۳۴۶ به بعد آمدند و در کردستان حضور یافتند و بعدها مسعود بارزانی هم به موساد رفت و دوره جاسوسی دید و فرزندش مسرور هم همان دوره را بعدها طی کرد. من به شاه گفتم که آمدن اسرائیلی ها در دراز مدت به نفع مصالح ایران نیست

۹٫ من در ساواک، به گروه ابراهیم احمد، جلال طالبانی و عمر دبابه، که انسان هایی آگاه و با سواد بودند اعتقاد داشتم که در آینده کردستان هم چنین شخصیت هایی با سواد و آگاه برای کردها مطلوب هستند و کمترین باوری به بارزانی نداشتم که اصلا و ابدا سوادی نداشت و جز جنایت هنری نداشت.

۱۰٫ به شاه گفتم که کردها هر کجا باشند ایرانی اند و در اثر بی عرضگی شاه اسماعیل صفوی، کردستان بین ترکیه و سوریه و عراق و شوروی و ایران چنین حال و روزی یافت

۱۱٫ حرکت مسلحانه برای کردها، سودی ندارد و اوهام تجزیه طلبی و استقلال هم مورد استقبال جامعه کردستان نخواهد بود.

سخنان عیسی پژمان شاید مهر تائیدی بر کتاب تند باد حوادث بود، اما به هر حال این بخش از تاریخ گمشده کردستان معاصر لای غبار و تبلیغات حزبی مکتوم نماند و سرانجام به گوش همگان رسید.

لینک سخنان عیسی پژمان در صدای امریکا :

http://www.youtube.com/watch?v=Pj4LOCKO8bI&feature=youtu.be

وبلاگ مربوط به کتاب عیسی پژمان

http://isapejman.blogfa.com

http://www.knewsdaily.org/Direje.aspx?Jimare=1801

 

مسعود بارزانی: استقلال حق کردهای عراق است اما با گفتگو

مسعود بارزانی: استقلال حق کردهای عراق است اما با گفتگو

:عصر ایران

مسعود بارزانی گفت: استقلال کردهای عراق در شرایط بحرانی فعلی سیاسی عراق، گزینه ای مطرح است اما تحقق آن به تحولات پیش رو بستگی دارد.

به گزارش عصر ایران ، رئیس منطقه فدرالی کردستان عراق در مصاحبه با شبکه تلویزیونی دبی استقلال کردهای عراق را حق مشروع آنها دانست و گفت: استقلال کردها باید از طریق گفتگو و تفاهم با ملت های همسایه برقرار شود.

بارزانی با ابراز خوشبینی نسبت به آینده کردهای عراق به دلیل افزایش آگاهی آنها گفت: آگاهی کردهای عراق افزایش یافته و آنها هم اکنون به بلوغ سیاسی رسیده اند و اعتماد به نفس بیشتری دارند. کردهای عراق از زد و خورد داخلی نیز دور شده اند. همه این اتفاقات ، یک موفقیت بزرگ است.

وی اضافه کرد: درک کشورهای عربی از واقعیت وضعیت کردهای عراق، ناقص است. کردهای عراق قصد دارند با جدیت برای معرفی خود در میان مردم عرب تلاش کنند. کشورهای عربی باید این واقعیت را درک کنند که کردهای عراق مهمان یا مهاجر نیستند بلکه آنها صاحب و مالک زمین هستند . آنها ملت تاریخی و از قدیمی ترین ملت های منطقه هستند. به همین دلیل حق دارند به صورت داوطلبانه با برادران عرب خود در عراق متحد شوند ، همانگونه که حق دارند جدا شوند.

بارزانی با رد اتهاماتی علیه کردهای عراق که آنها را آلت دست قدرت های منطقه ای علیه قدرت های داخلی در عراق توصیف می کنند گفت: کردهای عراق به سطحی از آگاهی رسیده اند که هیچ قدرتی نمی تواند آنها را به آلت دست خود تبدیل کند. کردهای عراق سوء استفاده از جایگاه خود را در درگیری های منطقه ای یا بین المللی رد می کنند.

بارزانی درباره روابط منطقه کردستان عراق با ایران هم گفت: نوری مالکی نخست وزیر عراق با اینکه هم پیمان ایران است ولی نمی تواند در رابطه کردستان عراق با ایران، مانع شود. رابطه کردستان عراق با ایران، مستقیم است و نیازی به میانجیگری مقتدی صدر روحانی شیعه عراقی ندارد.

هم کردستان و هم آذربايجان

:گفتمان توسعه طلبی با ادبیات اومانیست نما

هم کردستان و هم آذربايجان

 

 

ایران گلوبال:

ناصر ايرانپور
 

يکی از مسائل بغرنج جامعه‌ی ايران معضل “آذربايجان غربی” می‌باشد که‌ در آن شهروندان کُرد و آذری زندگی می‌کنند. اين مسأله‌ به‌ويژه‌ زمانی مطرح می‌شود که‌ بحث فدراليسم در ايران به‌ ميان می‌آيد. اين روزها 33مين سال يادبود کشتار نقده‌، شهری است که‌ ترکيب جمعيتی مختلط کُردی و آذری دارد. اين مناسبتی شده‌ برای چاره‌جويی و يافتن راههايی برای جلوگيری از بروز چنين فجايعی در آينده‌ و ترميم روابط کُرد و آذری در اين استان. در همين راستا مبارز سياسی کُرد، قادر وريا، از دفتر سياسی حزب دمکرات کردستان، مطلبی نوشت و هر دو طرف را دعوت به‌ ديالوگ حول اين موضوع نمود. بدين گونه‌ به‌ اين دعوت پاسخ مثبت می‌دهم.

موجد مشکل

 

از نظر من ماهيت اين تنش قبل از اينکه‌ ريشه‌ در “قوميت” داشته‌ باشد، در عقب‌ماندگی مذهبی‌ای دارد که‌ به‌ ويژه‌ پس از انقلاب بهمن مورد پشتيبانی حاکمان مذهبی ايران قرار گرفت، شبيه‌ همان گونه‌ای است که‌ امروز در شهرهای مذهبی عراق شاهد آنيم. بروز چنين فجايعی در فقدان يک رژيم شيعی و پشتيبانی آن از يکی از طرفين ميسر نبود. اين فاجعه‌ حاصل يک تنش “ميان قومی” نيز نبود، چه‌ که‌ جنگ بر سر يک موضوع مشخص ملی رويی نداد و حتی يکی از طرفين نزاع نه‌ آن هنگام يک مطالبه‌ و درک مشخص ملی داشت و نه‌ اکنون دارد. لذا آن را “درگيری قومی” نمی‌توان ناميد، آنطور که‌ برخی به‌ زور می‌خواهند القا کنند. منشأ و ماهيت آن اما هر چه‌ باشد، تنشی است که‌ احتياج به‌ واکاوی و‌ چاره‌جويی دارد. 

بطور ساده‌ دو راه‌ در پيش نداريم؛

  • يا اول تلاش کنيم همديگر را پاکسازی قومی و کشتار کنيم، تا بعد طی پروسه‌ای دردناک به‌ اين نتيجه‌ برسيم که‌ چنين چيزی ـ آن هم در جهان امروزی ـ ممکن نيست،
  • يا از هم‌اکنون همديگر را برسميت بشناسيم و با احترام با هم تعامل کنيم و از هيچ نيرويی در ضديت با همديگر بهره‌ نگيريم.

دليل نخست مشکل در تقسيمات جغرافيايی نهفته‌ است که‌ بر اساس تدابير سياسی و امنيتی شووينيستی تنظيم شده‌ است. “آذربايجان غربی” ميهن مشترک کُرد و آذری، يا آذری و کُرد است. اما غير قابل انکار است که‌ صرف‌نظر از نام تبعيض‌آور آن، حق و وظيفه‌ در اين استان به‌ يک نسبت تقسيم نشده‌ است. حکمای محلی “آذربايجان غربی” چون “دولت در دولت” و به‌ قول نويسندگان داخل “دولت در سايه‌” عمل می‌کنند.  

آری، تبعيض در اين استان از حد تبعيض متعارف ملی نيز فراتر رفته‌ است. دلايل آن متفاوت است:

1. تسلط يک درک شووينيستی و فاشيستی در کشورداری و “ملت‌سازی” در ايران؛

  1. نوع به‌شدت متمرکز ساختار سياسی ايران؛

3. تقسيمات تبعيض‌آميز کشوری که‌ بدون توجه‌ به‌ تقسيمات واقعی اتنيکی کشور بوده‌ است؛

  1. تنوع اتنيکی و مذهبی در اين استان؛

5. ماهيت مذهبی حکومت ايران و مورد تبعيض قرار دادن پيروان يک مذهب و برترقراردادن پيروان مذهب دوم؛

  1. وجود يک خودآگاهی و جنبش ملی ـ تاريخی در ميان کردها؛

7. عقب‌ماندگی فرهنگی و فکری مفرط عوامل مذهبی حاکم بر اين استان (غلظت مذهبی بودن مردم در اين مناطق به‌ مراتب بيشتر از مناطق مرکزی ايران است)؛

8. تحت‌ستم بودن و تحقيرشماری گروه‌ اتنيکی حاکم بر اين استان در گستره‌ی بزرگتری بنام ايران؛

9. فقدان تحزب و جنبش و خودآگاهی ملی در ميان مردم آذربايجان (مانند حزب دمکرات) و پيوستن نخبگان و مبارزين به‌ سازمانهای چپ سراسری و بدين ترتيب کاناليزه‌‌نشدن سالم مطالبات ملی؛

  1. جذب و حل نسبی مردم آذری در نظام اداری و اقتصادی ايران، عليرغم وجود تبعيض در عرصه‌های سياسی، فرهنگی، … بر آنها؛
  2. دخالتها و تحريکات مستقيم دولت برای مهار جنبش کردستان از طريق اهرم عوامل ارتجاعی داخل آذربايجان و جلوگيری از پيدايش چنين جنبشی در ميان خود مردم آذربايجان؛

آری، تبعيض بر مردم کُرد اين استان در بُعد طولانی‌مدت به‌ زيان مردم آذربايجان نيز بوده‌ است. دولت با اين کار فقط با جنبش کردستان که‌ از قضای روزگار قلب آن در همين استان قرار دارد، مقابله‌ نمی‌کند، بلکه‌ قبل از هر چيز خود آذربايجان را مهار و کنترل و آسيميله‌ می‌کند. حاکميت مرکزی همواره‌ بر اين امر واقف بوده‌ است که‌ اتحاد کُرد و تُرک کمرش را می‌شکند. بدين جهت تنش ملی و مذهبی را در اين مناطق دامن می‌زند، تا مانع از چنين اتحادی گردد. آيا عجيب نيست که‌ در هيچ جای ايران تاکنون هيج بخشی از مردم با زبان و مذهب مشخص در ضديت با مردمی ديگر دارای زبان و مذهبی ديگر چنين وسيع مورد پشتيابی نظامی، اقتصادی و امنيتی دولت قرار نگرفته‌ است؟ اين کار دولت اما در اين استان به‌ چه‌ منظور جز ايجاد جو نفاق بين اين دو خلق صورت می‌گيرد؟ دولت مزدوران و جنايتکاران کُرد هم در صفوف خود دارد. حتی آنها را برنمی‌گمارد!  

و اما آيا پشتيبانی حکومت مرکزی از اين عوامل محلی و برعکس در ستيز با جنبش دمکراتيک کردستان تاکنون سودی برای مردم آذربايجان داشته‌ است؟ آيا در استانهای سراسر آذری تعداد متصديان دولتی تماماً آذری می‌باشند که‌ در “آذربايجان غربی” هستند؟ آيا آنها دست کم به‌ بخشی از خواسته‌های فرهنگی خود دست يافته‌اند؟

آری، دولت اسلامی ايران قبل از اين که‌ دشمن کُرد باشد، دشمن تُرک و مصالح آن است، آن هم با وجود رهبر تُرک‌زبان آن و با وجود جنايت‌پيشگانی چون خلخالی و حسنی.

تکرار می‌شود: کردستان از روز اول در مقابل اين حکومت ايستادگی کرد، مردم آذربايجان به‌ هر حال چنين رويه‌ای در پيش نگرفتند. پرسش اين است که مردم آذربايجان‌ با اين وصف و باوجود جنايات فجيعی که‌ از سوی کسانی چون حسنی بر عليه‌ مردم مظلوم کردستان انجام گرفت، از کدام حق برخوردار شدند؟ ابتدايی‌ترين حق هر انسان آموزش به‌ زبان مادری است. آيا دست کم از اين حق برخوردار گرديدند؟ خير. حتی می‌توان ديد که‌ جايگاه‌ و اعتبار کُرد و کُردستان با وجود اين تقابل شديد، در افکار عمومی ايران و حتی حکومتگران و نخبگان آذربايجان غيرقابل قياس بالا بوده‌ است، اما آذربايجان متأسفانه‌ از اين هم محروم مانده‌ استت، چون عده‌ای ارتجاعی مذهبی (و نه‌ الزاماً قومی) اين مردم را به‌ يدک حکومتگران تبديل ساختند، مردمی که‌ صاحبان اصلی انقلاب مشروطه‌ هستند، مردمی که‌ بيشترين درصد از مبارزين شريف ايران‌زمين را از توده‌ای و فدائی و پيکاری و مجاهد را پرورانده‌ بودند.

 جنگ نقده‌

 

بر اساس همين درک اين جنگ از نظر من جنگ بين کُرد و تُرک نبود، جنگ بين بخشی از جنبش ملی ـ دمکراتيک کردستان ايران و حکومت اسلامی ايران در شمايل عوامل و عناصر ارتجاعی و بومی آذری‌زبان بود. بر کسی پوشيده‌ نيست که‌ حزب دمکرات کردستان ايران نيرومندترين حزب سياسی کُرد بود و جنبش رهائی‌بخش ملی آن را نمايندگی می‌کرد. اما آيا چنين حکمی را در مورد کميته‌چی‌های نقده‌ و اروميه‌ و حسنی و مراد قطاری و امثالهم نيز می‌توان داد؟ دکتر عبدالرحمن قاسملو، متولد اروميه‌، سخنگوی جنبش ملی کُرد بود و حتی اين از سوی حکومت جانی ايران نيز برسميت شناخته‌ شده‌ بود. آيا چنين حکمی را در مورد امثال حسنی می‌توان داد؟ البته‌ که‌ نه‌. حسنی، در بهترين حالت نماينده‌ی “رهبر” بود و وظيفه‌اش تنها خلق جنايات فجيع در حق مردم کُردستان. به‌ همين اعتبار هم نمی‌توان اين جنگ را جنگ بين کُرد و تُرک محسوب نمود.

مردم آذربايجان فرهيخته‌تر از آنند که‌ حسنی جنايت‌پيشه‌ نماينده‌اشان باشد. اين عنصر سخيف قبل از اينکه‌ تُرک باشد، شيعه‌ بود و برای وی حقوق دست کم زبانی مردم آذربايجان نيز پشيزی نمی‌ارزيد. لذا چنين شخصی و کسانی که‌ منشأ جنايت در اين شهر شدند نمی‌توانند نماينده‌ی فکری و سياسی مردم آذربايجان قلمداد گردند. اين را حتی اهانت به‌ اين مردم شريف می‌دانم. حسنی همانی است که‌ فرزند خويش را تحويل جنايتکاران ديگر رژيم داد، تا اعدامش کردند. شرح اين ماجرای غم‌انگيز از زبان بهرام رحمانی، مبارز سوسياليست ايرانی آذری‌تبار، شنيدنی است.

آنانی که‌ آن هنگام در جبهه‌ی دولت به‌ پيکار مردم کردستان آمدند، هر چند به‌ زبان تُرکی تکلم می‌کردند، اما از نظر من تُرک يا آذری به‌ معنای سياسی و ملی ـ قومی آن نبودند. تکلم به‌ يک زبان معين از هيچ انسانی نماينده‌ی فکری آن گروه‌ زبانی نمی‌سازد. اين به‌ويژه‌ در مورد جنايت‌پيشگان آن هنگامه‌ صدق می‌کند که‌ جوهر مذهبی‌شان بر تُرک‌بودنشان می‌چربيد.

اگر آنها تُرک بودند، از نفوذشان در حکومت و دست کم به‌ يمن خدمات جنايتکارانه‌يشان به‌ حکومت حقوق اوليه‌ی مردم آذربايجان را اخذ می‌کردند. اگر آنها تُرک بودند آن دهها و صدها و هزاران مبارز آذربايجانی در بدنه‌ و به‌ويژه‌ رهبری سازمانهای سياسی ايران چه‌ بودند که‌ از قضا از همراهان و پشتيبانان صديق جنبش کردستان بوده‌اند؟ چرا آنها را نماينده‌ی مردم ترک قلمداد نمی‌کنيم؟ حسنی تُرک است، فرزند مبارز و شهيدش هم تُرک است. حزب دمکرات کردستان ايران و بعدها کومله‌ و حزب کمونيست ايران تعداد کثيری عضو تُرک داشتند و برخی از آنها در جبهه‌های کردستان برای جنبش کردستان و عدالت و آزادی در پهنه‌ی ايران در ستيز با حکومت اسلامی جان نيز باختند. چرا آنها را تُرک محسوب نمی‌کنيم و ناخواسته‌ و بطور ضمنی نمايندگی مردم آذربايجان را به‌ اين عناصر ضدتُرک و ضدکُرد و ضدانسانی اعطا کرده‌ايم؟!

فراموش نکنيم که‌ دسته‌های جنايتکار ديگری هم در کردستان بودند که‌ بر عليه‌ اين جنبش و اين مردم منشأ جنايات بزرگی شدند که‌ نه‌ تنها تُرک‌زبان نبودند، بلکه‌ کُرد بودند. آيا اينها به‌ عنوان کُرد با کُرد جنگيدند يا بعنوان عشاير خودفروخته‌ای که‌ به‌ مردم خود خيانت کرده‌ بودند؟ بديهی است که‌ هيج انسان جدی اين افراد را در چهارچوب مقوله‌ی “کُرد” به‌ مفهوم سياسی و اقليمی آن قرار نمی‌دهد. به‌ همين اعتبار هم آنانی که‌ آن هنگام کُردکشی کردند، را قبل از هر چيز عوامل بومی حکومت ارتجاعی و شووينيستی جمهوری اسلامی ايران می‌دانم، از همان قماشهايی که‌ در ميان خودمان نيز بودند.

از قماش حسنی و جاشهای خودمان در حواشی هر جامعه‌ای يافت می‌شوند. در اروپا فاشيستها هستند که‌ چنين نقشی را برعهده‌ گرفته‌اند. چنانچه‌ چنين انسانها و گروههايی قدرت داشته‌ باشند و به‌ويژه‌ مسلح شوند، قادرند هر نوع جامعه‌ای را به‌ خاک و خون بکشند. مشاهده‌ نموديم که‌ تنها يک فاشيست ديوانه‌ از سنخ حسنی چگونه‌ در کشور مدرنی چون نروژ افراد ديگری را که‌ به‌زعم وی از گروههای زبانی و مذهبی متفاوت بودند، کشتار نمود. تصور نکنيد سربريدنهای مردم مدنی روستاهای بی‌دفاع کردستان نوع ديگری بود.

در آينده‌ نيز ما با چنين معضلاتی روبرو خواهيم بود. راهی هم جز برخورد با قدرت و افشاگری نخواهيم داشت.

 ديالوگ کُرد و آذری

حقيقت امر اين است که‌ من انبوه‌ عظيمی از روشنفکران و مبارزين مستقل و منفرد و متشکل آذربايجانی را می‌بينم که‌ در درک و افق سياسی تفاوتی با احزاب کردستان ندارند. اما آنها غير از مورد “جنبش فدرال دمکرات آذربايجان” هنوز در سازمانهايی از نوع حزب دمکرات کردستان و کومله‌ متشکل نشده‌اند که‌ طرف ديالوگی با نيروهای کردستان باشند. نمی‌دانم آيا دسته‌های ديگر چنان شايسته‌ی بحث هستند. البته‌ بايد اقرار کنم که‌ اطلاعاتم در اين حوزه‌ بسيار ناقص است.

به‌ هر صورت چنين ديالوگی بايد صورت گيرد. اما  طرف گفتگو از نظر من بهتر است، دست کم فعلاً شخصيتهای مستقل و خوشنام آذربايجان و همچنين فعالان و کادرهای آذری سازمانهای سياسی ايران باشند و خود اين سازمانها. “کنگره‌ی مليتهای ايران فدرال’ هم بستر و چهارچوب خوبی برای اين ديالوگ عرضه‌ می‌کند. 

هشدار: در اين اواخر عده‌ای پيدا شده‌اند که‌ چون سخنگوی مصالح ملی آذربايجان عرض اندام می‌کنند. آنها از همان سنخ حسنی‌ها هستند و در ادبيات سياسی گاهی “فارس” را مورد يورش و هتاکی قرار می‌دهند، گاهی کُرد را، گاهی هم “ائتلاف فارس ـ کُرد و ارمنی” (!) و صد البته‌ هر از چندگاهی هم خود روشنفکران آذربايجانی را که‌ در چهارچوب فکری آنها نمی‌گنجند. نه‌ تنها پاسخ‌دهی و حرف‌زدن با اين موجودات، بلکه‌ خواندن مطالبشان هم چون شکنجه‌ می‌ماند. اينها نه تنها‌ برای همزيستی بين فارس و تُرک، تُرک و کُرد، بلکه‌ قبل از هر چيز برای خود جامعه‌ی آذربايجان يک آفت خواهند بود.

سرنوشت “آذربايجان غربی”

از نظر من (و احزاب کردستان ايران) اين استان موطن مشترک کُرد و آذری است. مشکل نه‌ در همزيستی اين مردمان، بلکه‌ در ضوابط و روابطی نهفته‌ است که‌ خارج از بُعد ايران در چهارچوب اين استان غالب است. شايسته‌ است که‌ شکل و نوع اين همزيستی و مناسبات ناظر بر آن و نام اين استان بر اساس قواعد و معيارهای دمکراتيک تغيير يابد. اين استان تنها استان دو زبانه‌ و دو اسمه‌ نخواهد بود، هر چند بايد اقرار نمود که‌ با توجه‌ به‌ مشکلاتی که‌ بعضاً شرح آن رفت و سابقه‌ی تاريخی آن و فقدان يک سنت دمکراتيک در کشورمان يافتن مکانيسمی که‌ هر دو طرف را راضی کند، بدون دشواری ممکن نيست. البته‌ می‌دانيم که‌ برای نمونه‌ بخشی از کانتونهای کوچک سويس دوزبانه‌ هستند. چرا برقراری چنين مناسباتی با‌ تمام دشواريهايی که‌ دارد، نمی‌تواند برای ما ممکن باشد؟

به‌ هر حال به‌ توجه‌ به‌ اين دشواريها شايد هم به‌ سود هر دو طرف باشد که‌ يک همه‌پرسی دمکراتيک در اين استان صورت گيرد و آن مناطق، شهرها و روستاهای به‌هم‌پيوسته‌ای که‌ خواستند جزو آذربايجان باشند، به‌ آذربايجان بپيوندند و آن مناطق، شهرها و روستاهايی هم که‌ مايل به‌ تشکيل استان مستقلی به‌ نام مثلا “استان مکريان” شدند، اين کار را صورت دهند. نه‌ وحدت دو استان و ايالت در دنيای متمدن و دمکراتيک امری عجيب است و نه‌ تقسيم يک به‌ دو.

آنچه‌ از نظر من بعنوان يک انسان مدعی باور به‌ هومانيسم و دمکراتيسم اهميت دارد اين است که‌ هر کدام از اين گزينه‌ها را برگزينيم، حقوق دمکراتيک آحاد هر دو ملت را رعايت کنيم. اگر هم مسابقه‌ای بين فعالان کُردستان و آذربايجان صورت می‌گيرد بايد سر اين موضوع باشد که‌ اقليت کُرد در آذربايجان و اقليت آذری در کُردستان از کدام ميزان از حقوق انسانی و فرهنگی و سياسی خود برخوردار خواهند بود.

در سالهای اخير تمايل مدونی در جنوب آذربايجان غربی برای تشکيل استان جديدی از اين مناطق به‌ نام “استان مکريان” وجود داشته‌ است که‌ از سوی کسانی چون محمد رضا جلالی‌پور، فرماندار وقت مهاباد، نيز مورد پشتيبانی قرار گرفته‌ است. ارزيابی خود از اين گرايش را چند سال پيش طی مطلبی طولانی به‌ زبان کردی به‌رشته‌ تحرير درآوردم که‌ اينجا به‌ جهت رعايت اختصار آنها را تکرار نمی‌کنم. 

خطاب به‌ همه‌ی آنانی که عاشق بحث “يـا آذربايجان يـا کردستان” هستند (و من جزو آنها نيستم) و کل آذربايجان غربی را “آذربايجان” يا “کردستان” می‌نامند می‌گويم که‌ اين استان “آذربايجان ـ کردستان” يا “کردستان ـ آذربايجان” است و به‌ هيچ کدام از اين دو خلق به‌ تنهايی تعلق ندارد. در ايران نه‌ همه‌ی آن مناطقی که‌ تحت پوشش آذربايجان هستند، آذربايجان می‌باشد و نه‌ هر آنچه‌ که‌ نام آذربايجان بر آن نبود، غيرآذربايجانی است. آذربايجان بسيار وسيع‌تر از آذربايجان شرقی و بخش آذری‌نشين آذربايجان غربی است. اين امر برای کردستان نيز صدق می‌کند.

خطاب من به‌ آنها اين است که‌ نزاع بر سر خاک هيچ ملتی را تاکنون خوشبخت نکرده‌ است تا من کُرد و آذری را خوشبخت کند. رزم ما بايد برای برابری و عدالت و آزادی و حق تعيين سرنوشت باشد. بيائيد به‌ جای اينکه‌ سر اين دعوا کنيم که‌ نقده‌ يک شهر کُردی است يا آذری، اين استان آذربايجانی است يا کُردستانی، بر سر اين بحث کنيم که‌ چه‌ مناسباتی در اين شهر و استان و در کشورمان غالب است و کدام مناسبات و سيستم سياسی ما را به‌ آزادی و برابری و عدالت و پيشرفت و امنيت می‌رساند. آخر خاک عالم را هم داشته‌ باشيم چه‌ فايده،‌ اگر مردمی که‌ روی آن زندگی می‌کنند، احساس تبعيض کنند؟

دو نکته‌ی حائز اهميت ديگر در اين ارتباط همچنين اين است که‌

1. در تعيين تکليف در اين مورد حکومت آينده‌ و دمکراتيک ايران بايد ـ اگر قادر نيست که‌ نقش ميانجی ايفا کند ـ مطلقاً بی‌طرف باشد و تنها ناظر بر رعايت موازين دمکراتيک در جريان اين پروسه‌ باشد و

2. اين استان تا اطلاع ثانوی بکلی غيرميليتاريزه‌ شود و نه‌ ارتش و ديگر نيروهای منظم نظامی دولت در آن باشند و نه‌ نيروهای رزمی پيشمرگه‌.

فدراليسم و دمکراسی، مکانيسم مناسب

معضل اصلی در ايران در درجه‌ی نخست در فقدان دمکراسی  و فرهنگ دمکراتيک بين مردم نهفته‌ است. تنها در پرتو دمکراسی است که‌ قادر خواهيم بود بر اين جالشها فائق آئيم. اگر تصور می‌کنيم قادريم حکومتی دمکراتيک و فدرال در کشورمان بنا کنيم و تا ابد محکوم به‌ پذيرش حکومتی چنين تبعيض‌آميز و شووينيستی (قومی، دينی، مذهبی، جنسی، …) نيستيم، قادر نيز خواهيم بود اين موارد را در چهارچوب قواعد آن حل و فصل کنيم. اتفاقاً فدراليسم برای پاسخ به‌ چنين پيچيدگيهايی خلق شده‌ است. بنابراين وجود نگرانی در مورد مناطقی چون “آذربايجان غربی” دليلی بر له‌ نظام فدراتيو است و نه‌ بر عليه‌ آن. بشريت تاکنون مکانيسم ديگری برای کاناليزه‌کردن و حل چنين پيچيدگي‌هايی که‌ زائده‌ی تمرکز سياسی می‌باشند، نمی‌شناسد.

آيا فرهيختگان و کنشگران کردستان و آذربايجان و ايران توانايی در پيشگيری چنين راه‌حل دمکراتيکی را نخواهند داشت و عرصه‌ کنش و واکنش را به‌ سود نيروهای ارتجاعی و تندرو خالی خواهند نمود؟ بسيار بعيد می‌دانم.

 برخورد طرف کُردی با اين مسأله‌ 

من بالشخصه‌ بعنوان يک انسان کُرد هيج مشکلی در اين نمی‌بينم که‌ در استانی چون آذربايجان زندگی کنم، مشروط به‌ اينکه‌ حقوقم رعايت شود. تا جايی هم که‌ توان دارم برای احقاق خود مردم آذری در کُردستان تلاش می‌کنم، در چهارچوب هر استانی زندگی کنم. مردم آذربايجان را مطلقاً نه‌ تنها دشمن مردم کردستان، بلکه‌ رقيب کردستان نيز نمی‌دانم. تاکنون هيچگاه‌ مشکلی بين فرهيختگان کُرد و آذری نديده‌ام، بلکه‌ شاهد صميميتی عميق بين آنها نيز بوده‌ام و اين برايم بسيار سرورانگيز بوده‌ است.

احزاب کردستان خوشبختانه باوجود جنايات کسانی چون حسنی و ديگر جنايتکاران جنگی و جينوسايد مردم شهر و روستاهای نقده‌ چون قارنا و قالاتان و جاهای ديگر در دام انتقام‌جويی قومی و ملی نيافتاده‌اند و اساساً اين جنايات را به‌ مردم آذربايجان منتسب ننموده‌اند. به‌ همين دليل هم چنين مورد ستايش و پذيرش مبارزين ايرانی من‌جمله‌ آذربايجانی قرار داشته‌اند. من نيز بعنوان يک عضو جامعه‌ی کُردی بدين جهت به‌ آنها فخر ورزيده‌ام. نجابت و تواضع آنها با عنايت به‌ جنايات ديروز و آنچه‌ که‌ امروزه‌ “ملی‌گرايان” تازه‌ به‌دوران رسيده‌ و “رزمندگان” پوشيده‌نام و مظنون دنيای مجازی که‌ در تقابل با مردم کُردستان می‌گويند و می‌نويسند، آن چنان هم بديهی نيست.

21 آوريل 2012

ایجاد کریدور کرد درسواحل آراز شهرستان ماکو/ آتیللا آغااوغلو

ایجاد کریدور کرد درسواحل آراز شهرستان ماکو/ آتیللا آغااوغلو

:گوناز تی وی

ایجاد کریدور کرد درسواحل آراز شهرستان ماکو

 آتیللا آغااوغلو

شهرستان ماکو به دلیل موقعیت ژئوپولوتیک و قرار گرفتن در چهار راه قفقاز-بین النهرین و تبریز-اروپا در طول تاریخ همواره محل نزاع و زور آزمایی اقوام مختلف  قرار گرفته و بسته به نتایج کشمکشها هر از گاهی میزبان مدنیتهای بزرگ و تاثیر ساز شده است؛ کتیبه های سومری و اورارتویی از قبیل کتیبه موسوم به بئش گوز،تپه های باستانی واقع در شوط و پلدشت کنده کاریهای صخره ای در قیزیلجا قالای قاراقویون و اثرهای قبل و بعد از اسلام  نشان از قدمت دیرین حضور تاثیر گذارترین ملت جهان  در پروسه تکوین تمدن،یعنی “تورکها” در منطقه ماکو است.

اهمیت موقعیت ماکو در جنگ جهانی اول به دلیل رقابت صحنه گردانهای اصلی و   قدرتهای بزرگ از قبیل عثمانی،روس،آلمان وانگلیس جهت تصاحب بر این مناطق بیشتر نمایان شد.

ولی بحث مورد نظر ما خارج از مباحث و رویدادهای تاریخیست و بیشتر به مسئله روز و تغییر ترکیب جمعیتی منطقه خواهیم پرداخت.

همانطور که اشاره شد موقعیت استثنایی ماکو  باعث نگاه ویژه ي قدرتهای خارجی و نوکران داخلی آنان گشته و این نگاه طمع کارانه خارجی و حمایت مغرضانه مسئولین محلی و کشوری باعث تنشها و تغییر ترکیب جمعیتی شده است.در سالهای اخیر تغییراتی در ترکیب اصلی جمعیت به نفع مهاجرین تروریست پرور شده که با بررسی و تحلیل مناطق جغرافیایی تغییرات متوجه هدفدار و سیستماتیک بودن این تغییرات خواهیم شد.

پروژه  تغییر بافت جمیتی در ماکو و همزمان در سایر نواحی استان آذربایجان غربی در زمان انتصاب رضاشاه و همراه با پروژه ي فاشیستی “یکسان سازی ملی “جهت ایجاد کریدور غیر تورک ما بین آذربایجان غربی و تورکیه  و تغییر در بافت جمعیتی استان آذربایجان غربی با ابزار کوچ اجباری عشایر از مناطق کردستان ایران و عراق  صورت گرفته و امروزه هم با حمایت مالی نظامی مسئولین اقلیم دست نشانده و کاسه لیس آمریکایی کردستان عراق  و همه جانبه جمهوری اسلامی ابعاد دیگری به خود گرفته است.

پروسه ي کردیزاسیون منطقه این بار متوجه نواحی ارس در شرق و شمال شرق ما بین پلدشت و نخجوان  با جهت ایجاد  نوار مرزی کرد شده که این روزها با حمایت تام جمهوری اسلامی سرعت بیشتری به خود گرفته است.

در شمال پلدشت یعنی حاشیه غربی آراز دولت با اسکان عشایر در دشت زنگنه و اهداي هزاران هکتار زمین زراعی مجهز به آبیاری مکانیزه گامهای خود را در راستای اهداف تروریستان مورد حمایت آمریکا و نوکر بی چون چرایش “بارزانی” سریعتر برداشته است.این در حالیست که هزاران هکتار از اراضی دشت قره قویون و شوط سالهاست که منتظر طرح زهکشی آب زراعی از آراز است.

 نماینده خائن ماکو”سلیمان جعفرزاده”  با اهدا وام 5 میلیون تومانی به عشایر و اسکان آنان در شهرک تازه احداث شده میلاد در جنوب پلدشت و ساحل سد آراز،جدی و مصمم بودن اربابان تهرانیش در مورد پروژه تغییر ترکیب جمعیتی آذربایجان را ثابت کرد.

به دلیل نزدیکی ماکو از طریق ایغدیر تورکیه به ارمنستان متجاوز و مناسبات خوب تروریستها با ارمنیان و آموزش نظامی توسط داشناکها و رفت آمد آزادی که به لطف سربازان گمنام امام زمان دارند عملیاتهای تروریستی را در منطقه افزایش دادند،بطوریکه در سه سال اخیر دهها تن از جوانان تورک توسط تروریستها کشته شده است.

 کردها که در طول تاریخ بویژه در صد سال آخیر ابزار و مزدور بودن خود را بخوبی اثبات کرده اند همواره با تحریک اربابان  آمریکایی،انگیلیسی، روسی،ارمنی و فاشیستهای عباپوش درجهت تشکیل کردستانی موهوم،بیش از صد سال دستهایشان به دهها هزار از خون ملت تورک آغشته شده است.

نقطه حائز اهمیت در روند تغییر ترکیب جمعیتی غرب آذربایجان بویژه در ماکو حمایت دولت مرکزی از این سیاست است.استفاده از اهرم کرد در مفابل ملت آذربایجان اصلی ترین سلاح رژیم جهت مقابله با حرکت ملی آذربایجان جنوبی و ایجاد اصطکاک در روند بیداری ملی در غرب آذربایجان است.

در این عصر که تجاوزگری،عدم تکریم کرامت انسانی،نقض آشکارای حقوق بشر،جهانی شدن در زیر نقاب شعارهای رنگارنگ و فریبنده از قبیل انواع اقسام کنوانسیونهای حقوق بشری،وحدت کلمه وحق تعیین سرنوشت،مشروعیت و مصونیت جهانی گرفته است در حقیقت اصل قانون جنگل”نزاع برای بقاء برتر”به شیوه ي مدرن و پوشالی شده توسط قوانین مترقی دموکراسی اجرا می شودو این در حالیست که  با تاثیر پذیری از همین قوانین و قبول نگرش انسانی،همزیستی مسالمت آمیز و مهمان خدا خواندن مهاجرین،یعنی قبول امحاء خود.

اعمال  کسانی را که 30 سال پیش در سولودوز نوزاد بی گناه را با تبر دو شقه کرده و صدها نفر را قتل عام کردند با کدام معیارهای انسانیت می توان سنجید؟!همسایه دانستن کسانی که در غائله دموکراتها در سولودوز همسایه  تورک خود را با هفت نفر از فرزندان خردسالش سر برید با کدامین پرنسیبهای حقوق بشری ودموکراسی جور در می آید؟آن هم از طرف دموکراتهایشان!وای به حال غیر دموکرات از نوع جلالی!

دیگر زمان سر زیر برف فرو بردن نیست،خزعبلات گفتگوی تمدنها و همزیستی مسلالمت آمیز بین اقوام نیز خریدارانش کم شده است،به دشمن طوری بايد نگریست که او به تو نگاه می کند.

ملت عزیزمان بویژه مردم ماکو وقایع مربوط به دستگیری جانی مشهورعبداله اوجالان معروف به قاتل اطفال را فراموش نکرده اند آن روز که تعریف جدیدی از انسانیت،زندگی مسالمت آمیز و همسایه بودن توسط مزدوران چند جانبه به میان آمد، با افتادن نقاب رنگین  دوستی و همزیستی ،اهداف و نیت شوم نمایان گشت،چند روز آشوب به پا کرده و با حمایت مامورین وطنی با آرامش کامل گمرک تورکیه را اشغال کردند، آن روز به علت آشکار شدن ماهیت پلیدشان،روز برهم خوردن معادلات دوستی و انسانیت،آغاز شمارش معکوس تصفیه حساب نهایی با قوم همیشه اجیر و به کابوس تبدیل شدن رویای شیرین بارزانی متوهم شد.

مسئله غرب آذربایجان توجه و اهمیت دهی یشتری از طرف ملت بزرگ تورک علي الخصوص فعالین حرکت ملی را می طلبد در حال حاضر تنهاترین سلاح مبارزه با سیاست کردیزه کردن غرب آذربایجان بیداری ملی ملت تورک، حفظ و ارزش دهی به زبان و فرهنگ اصیل تورکی و اشاعه آن در جامعه آذربایجان جنوبی بویژه در غرب آذربایجان است؛فراموش نکنیم هویت تورکی مان اصلیترین ابزار جهت مقابله با افکار ضد تورک و خائنانه است.

 

روند تغییر ترکیب جمعیتی سایین قالا

روند تغییر ترکیب جمعیتی سایین قالا

:گوناز تی وی

روند تغییر ترکیب جمعیتی سایین قالا

منطقه سايين قالا نیز مانند سایر مناطق آذربایجان که هم مرز با اکراد هستند از تعرض و غارت و چپاولگری کردها در امان  نبوده و همیشه مورد تجاورز کردهای یاغی بوده است. وهمیشه علاوه بر اینکه جان و مال و ناموس این مردم مورد تجاوز قرار گرفته روستاها و خاک مقدس آن نیز از این تجاوز مصون نمانده و مورد تعرض اکراد زیاده خواه قرار گرفته است. درروزگاری نه چندان دور ( دوره افشاریه) شهر ساققيز یکی از مهمترین شهرهای ترک نشین بود که برای یاری رساندن  به شاه افشار نیرو می فرستاد و یاری می رساند ولی امروزه به یکی از مهمترین شهرهای کردستان تبدیل شده است. و یا در شهرهای بیگ کندی (بوکان) و ساووجبلاغ(مهاباد) نیز  به این گونه بوده است.تروریسم و زیاده خواهیهای اکراد نه تنها به کرد نشین کردن این شهرها قانع نشده است بلکه در صدد است با سوء استفاده از مهمان نوازی و سادگی مردم آذربایجان این بار شهرهای دیگری از خاک مقدس آذربایجان را مورد تعرض قرار داده و با مهاجرت دادن اکراد و اسکان آنها در شهرهای آذربایجان اقدام به تغییر ترکیب جمعیتی کرده تا اینکه در مقاطع حساس و فرصت مناسب آنها را ضمیمه خاک خود نماید.

اما تغییر ترکیب جمعیتی در منطقه ي سايين قالا یک شکل تدریجی داشته و درست است که در حال حاضر هم در جریان است ولی سابقه این تغییر ترکیب جمعیتی به نفع اکراد به دوره افشاریه و قبل از آن می رسد.تغییر ترکیب جمعیتی که استارت آن را خود ترکها زدند و برای جلوگیری از تعرض ازبکها و افغانها به خاک ایران خانواده های زیادی از مردم منطقه را کوچانیده  و در شمال شرق ایران در حوالی کلات نادری،کابل و خراسان جای دادند.

چناچه به کرات در کتابهای تاریخی دوره افشاریه ذکر گردیده است از جمله تاریخ جهانگشای نادری و… چند هزار نفر خانوارهای منطقه کوچانیده شده و به خراسان رفتند که جای خالی آنها که تا مدتها خالی مانده بود توسط اکراد اشغال گردید و شاهد این ماجرا هم اسامی ترکی روستاهای مذکورمی شود که حتی منطقه های این روستا ها ، کوه ها ، چشمه ها، رودخانه ها دره ها و تپه های این روستاها هنوز هم اسامی ترکی دارند و میهمانان ناخوانده نیز آنها را با اسامی ترکی آنها نام می برند. در کتاب تاریخ جهانگشای نادری از کوچ دادن سه هزار خانوار از مردم سایین قالا و ماراغا در یک مرحله به خراسان سخن به میان آورده شده است و در مرحله دیگری نیز از کوچانده شدن شش هزار خانوار دیگر از مردم منطقه باز به خراسان یاد شده است. که نتیجه اعمال این فاتح و شاه ترک به خالی از سکنه شدن  سرزمین مادری این پادشاه منجر شد که نتایج بعدی آن اشغال خاک مقدس آذربایجان توسط اکراد می باشد.

مالکان ترک افشار منطقه که در مراحل بعدی تا اواخر دوره قاجاریه زمامداری امور در تمامی روستاهای منطقه را به عهده داشتند برای اینکه کشاورزی روستاهایشان را بیشتر و رعیتشان را افزایش دهند اقدام به جای دادن و میهمان نوازی از کردها کردند و آنها را در روستاهای خود جای دادند فارغ از این که روزی همین رعایا قاتل خود و فرزندان آنها خواهند بود و روزی دوره ارباب رعیتی به پایان خواهد رسید و زمام امور را از دست ارباب خواهند گرفت مثلا چناچه در روستای قره تازه آباد فرزند یکی از این مالکان افشار که هنوز هم زنده است درفجیع ترین وضعیت معیشتی به سر می برد و اگر روزی پدر و پدرانشان ارباب روستا محسوب می شدند اکنون فرزندشان به لایق ترحم ترین فرد این روستا تبدیل گشته است و خیانت نادانسته شاه افشار به منطقه باعث تغییر ترکیب جمعیتی منطقه به نفع اکراد شده که بررسی و کاوش بیشتر شواهد بیشتری از مظلومیت ترکها و تغییر فجیع ترکیب جمعیتی را برای ما روشن خواهد ساخت.

از دلایل مهم دیگری که در تغییر ترکیب جمعیتی سايين قالا از ترک به کرد می توان به آن اشاره کرد مهاجرت یهودیهای ترک بعد از تشکیل اسرائیل از منطقه است.تمامی روستاهای حاشیه رودخانه جیغاتی تا نزدیکی های بوکان که همگی را مسلمانان یا یهودیهای ترک نشین تشکیل می دادند که بعد از تشکیل اسرائیل و حتی قبل از آن از منطقه مهاجرت نموده و جای خود را به اکراد تازه رسیده دادند که مالکان این روستاها برای تامین کشاورز و رعیت اقدام به آوردن اکراد به منطقه به جای ترکها نموده  و باعث تغییر ترکیب جمعیتی شدند به نحوی که با اینکه اسامی  همه این روستاها ترکی می باشد اما امروزه کمتر خانواده ترکی را می توان در این روستاها مشاهده کرد و بسیاری از این خانواده ها که امروزه به زبان کردی صحبت می کنند از اصل و نسب و اجداد ترک خود سخن می گویند که مثلا پدربزرگ یا مادر بزرگ ما ترک بوده است.

در تایید این مطلب کافی است تا به گورستا ن یهودیهای شهر سايين قالا اشاره کنیم که مابین پارک دانشجویی فعلی و یا دانشگاه پیام نور فعلی سايين قالا بوده است که می توان گفت کمتر و کوچکتر از گورستان مسلمانان شهر نبوده و تعدادشان در شهر نیز کمتر از مسلمانان نبوده است گورستانهای مذکور هنوز در منطقه موجود هستند.در روستاهای مناطق ذکر شده نیز گورستانهای قدیمی به روش تدفین یهودیان اقدام به دفن مردگان خود نموده اند. اما همگی به همراه اهالی روستاهای یهودی اقدام به مهاجرت به اسرائیل نموده به گفته کهنسالان قبل از مهاجرت از منطقه اقدام به تعویض املاک داراییها و احشام خود با اشیای تاریخی و قدیمی در منطقه کرده و هرچه شی ء تاریخی قدیمی و عتیقه بود را از مردم منطقه خریده و هنگام مهاجرت با خود بردند.که این نیز خود ضربه ي دیگری بر هویت تاریخی این شهر قدیمی و با سابقه ي زیاد بوده است.

ماجرای دیگری که در این جا لازم است به آن اشاره شود ماجرای معروف به ماجرای گلین بوغدو حدود صد سال پیش همزمان با جنایات ارمنی ها و سیمیتقوی ملعون در منطقه بوده است.در ماجرای گلین بوغدو که در حوالی روستاهای قورخان ، قامیشلی ، قشلاق ، بیگتلوی ، باغ ،گوزل بلاغ و…. اتفاق افتاد اکراد مسلح و یاغی اقدام به یورش به این روستاها نموده و تا آن دوره که ترکیب جمعیتی این روستاها حتی بعد از مهاجرت ترکها توسط نادر و….در منطقه به نفع ترکها بوده و مردم این روستاها را غارت و کشتار نمودند. در این ماجرا چنانچه از نام آن پیداست دختران ،زنان و عروسهای ترک برای آنکه ناموسشان به دست اکراد یاغی نیفتد خود را به آب رودخانه ي جیغاتی می انداختند و در یکی از این یورشها که به یکی از این روستاها شده بود مردی برای اینکه نتوانسته بود عروس خود را از مهلکه نجات دهد و برای اینکه ناموسش به دست این کوردلان نیافتد عروس خود را خفه می کند و از این تاریخ به بعد این جنایات به نام ماجرای گلین بوغدو دراذهان مردم منطقه ثبت می شود.

 با افزايش سیر مهاجرت اکراد به سوی روستاهای منطقه (بعد از مهاجرت ترکهای منطقه برای یاری رساندن به نادر شاه که در حدود چند سال بود روستاها کم جمعیت شده بودند ولی ترکیب جمعیتی خود را حفظ کرده بودند) در حدود اواخر عهد قاجاریه در اکثر روستاهای جنوب و جنوب غربی سايين قالا تركيب جمعيتي روز به روز عوض می شد.به گونه ای که مثلا روستای خواجه لو در حدود نود سال پیش خالی از سکنه بود با مهاجرت سه برادر به نامهای شیر محمد، بیگ محمد و شاه محمد که کرد بودند دوباره صاحب جمعیت ولی این بار با گویش و مذهبی دیگر گردید.این سه برادر که از منطقه کرد نشین سوریه به خواجه لو مهاجرت کرده بودند اکنون این روستا را بعد از نود سال به یک روستای سیصد نفری کرد و سنی تبدیل کرده اند به نحوی که این تغییر ترکیب جمعیتی در دوران دفاع مقدس نیز نمود زشت خود را نشان داده و شاهد درگیری تروریستهای کرد در این روستا با سربازان و پاسداران تورک بودیم  و در روستای مذبور فامیلی اکثر مردم محمدی می باشد.

و یا مثلا روستای علی آباد در حدود 50 کیلومتری جنوب غربی سايين قالا نیز به همین نحو که صاحب فقط چند خانواده ترک زبان بود با مهاجرت تازه واردها روبرو شد و اکراد سنندج و دیواندره و….به این روستا سرازیر شدند و جالبتر اینکه به نحوی منطقه مهاجر پذیر شده بود که  تعداد زیادی از خانواده ي لر نیز از لرستان کوچیده و در این روستا ساکن شدند که اکنون هم آنها را به نام خانواده لرها می شناسند. ولی زبان این لرهای تازه وارد نیز مانند ترکهای قبلی این روستا عوض شده و اکنون به زبان کردی حرف می زنند و مذهب تسنن را نیز قبول کرده اند.

و یا مثلا روستای صفاخانه که اصلا روستای نوظهوری است که تقریبا در منطقه بزرگترین روستای کرد نشین محسوب می شود اصلا وجود نداشته ولی در دوره ي قاجاریه با نامه ناصرالدین شاه این اکراد که همگی آنها خود را سید نیز محسوب می کنند از حوالی سلیمانیه کوچانده و در منطقه جای داده شده اند که البته نامه و سند واگذاری این روستا به اکراد هنوز  هم موجود است که بعد از اکتشاف این نامه توسط اداره بنیاد و اوقاف و امورخیریه به مردم این روستا  در مورد زمینهای این روستا هشدار داده شد که از خرید و فروش این زمینهای وقفی اجتناب کنند.

این روستا که اکنون به مرکزیت تروریسم کرد روستاهای اطراف خود تبدیل شده است نیز خود فاقد وجاهت قانونی و عقلی برای حضور در منطقه است.ولی ما همیشه شاهد پرورش ضد شیعه ها و تروریستهای کرد این روستا هستیم. مثلا سید خالد حسینی که خود را باافتخار کومله معرفی می کند  و در یک ارگان دولتی نیز مشغول بود چندین بار اقدام به تهدید علیه امنیت منطقه نموده و یا سید عثمان نبوی از مردم این روستا اکنون به سر دسته کرد های یاغی و تروریست تبدیل شده است تا درآینده و در فرصت مناسب دیگری اقدام به حمله دوباره به مردم منطقه نماید. و یا مثلا در نزدیکی روستای صفا خانه روستای دیگری قره تازه آباد وجود دارد که مردم این روستا بیش از 50 سال نیست که در این روستا ساکن شده اند. چنانچه  در نام این روستا از کلمه قره استفاده می شود که در زبان ترکی علاوه بر اینکه قره به رنگ سیاه اشاره دارد ولی در اینجا قره به معنی شخصی است که فاقد زمین می باشد و در روستا ها به کسانی که در روستا بوده ولی فاقد زمین زراعی هستند و اکثرا در زمینهای کشاورزی دیگران کار می کنند و یا کارهای خدماتی دیگر در روستا انجام می دهند قره اطلاق می شود.

این روستا که در شمال رود ساروق وهم مرز با استان کردستان قرار دارد تا 50 سال پیش فاقد سکنه بود و لی با مهاجرت کردها از حوالی ساققيز ، دیواندره و قرار دادن زمینهای این این روستای کم جمعیت به شکل امروزی درآمد که اکثر اهالی آن نیز مهاجرت  خود و یا پدرانشان را به یاد دارند و در مصاحبه هایی که با آنها شده عنوان می دارند که در حدود 50سال پیش به این روستا کوچیده اند و عمدتا از حوالی ساققيز ، دیواندره و سنندج کوچیده اند.

از مسائل بسیار عمده ای که  منجر به تغییر ترکیب جمعیتی این بار باز هم به نفع اکراد گردیده است و اوضاع کاملا تغییر کرده و کردهای به ظاهر ساده و مظلوم به تهدید جدی برای آرامش شهر تبدیل شده اند مسائل پیش آمده بعد از انقلاب می باشد که منجر به ایجاد گروهک های تروریستی  ضد انقلاب در منطقه گردیده است.گروه های ضد انقلاب که در کردستان تشکیل شد اقدام به ایجاد رعب و وحشت در مناطق هم مرز با ترکها نمود که افراد مسلح این گروهک ها با قساوت قلب تمام  به مردم ترک و منطقه تاختند و آنها را مجبور می کردند تا خانه و کاشانه خود را ترک و مجبور به مهاجرت شوند. روستاییان نیز با طمع به دست آوردن زمین و املاک و دارایی این ترکها با گروهک ها همدست شده و اقدام به آزار و اذیت ترکها نمودند تا آنها را به مهاجرت اجباری مجبور کنند.

در یکی از اقدامات فجیع که در روستای خاتون آباد و مستان آباد اتفاق افتاد اکراد کور دل با تجاوز به نوامیس خانواده های ترک منطقه آنها را از روستای خود راندند. ترکهایی که پدرانشان و خودشان میزبان ساده لوح کردهای میهمان بودند نمی دانستند که اگر این مهمان صاحب زور شود نه تنها چشم صاحب خانه را کور خواهند کرد بلکه به نوامیس آنها هم تجاوز خواهند کرد.

و یا در روستای قیز کورپو که تا قبل از انقلاب تعداد کرد و ترک در این روستا به پنجاه- پنجاه رسیده بود در سالهای بعد از انقلاب باز 50درصد میهمان اقدام به اخراج 50درصد میزبان کرد که حتی تا پنج شش سال بعد از جنگ نیز جرات برگشت به زمینهای کشاورزی و باغات خود را نداشتند چرا که بعد از مهاجرتشان هر کدام از روستاییان کرد قسمتی از زمینهای آنها را تصاحب کرده و بین خود قسمت کرده بودند.خانواده های مهاجر هرگز توان برگشت به روستا را پیدا نکرده و فقط می توانند به سر زمینهای کشاورزی خود رفته کار کرده و به شهر بازگردند و محل سکونتشان در شهر سايين قالا می باشد.

و یا در آن طرف دیگر رودخانه در روبروی روستای قیز کورپو ترکهای رانده شده هرگز به سرزمینهای خود نیز نتوانستند برگردند و خانواده های ترک رانده شده از روستاهای غیبعلی و دونقوز کندی (یا عقربلو) مجبور به مهاجرت به قوشاچاي و یا روستای ترک نصیر کندی نزدیک قوشاچاي شده بودند. و درآنجا مشغول به دامپروری شده بودند.

و یا مثلا روستای گوزل بلاغ در 45کیلومتری و سانجود در 30 کیلومتری جنوب سايين قالا که تا انقلاب اسلامی خانواده های ترک و کرد با صفا و صمیمیت ساده لوحانه در کنار هم با آرامش زندگی می کردند به محض وقوع انقلاب و تشکیل گروهک های تروریستی کرد و ضعف دولت مرکزی ایران و وقوع جنگ تحمیلی کردهای ساکن این روستا به یک باره دوستی و صمیمیت را کنار گذاشته و آزار و اذیت ترکها را برای تصاحب املاک و اموالشان به حدی رساندند که همگی خانواده های ترک را مجبور به مهاجرت کردند و تعداد قلیلی از خانواده هایی که در آن روستا باقی ماندند از کسانی بودند که با اکراد فامیل شده بودند و در آینده مجبور به کتمان تشیع و زبان ترکی خود شده و استحاله گردیدند.

و یا درروستای آغاجاری در25 کیلومتری جنوب سايين قالا کم نبودند خانواده های ترکی که نتوانسته بودند از دست  کردهای یاغی و هوادار تروریسم به شهر فرار کنند توسط همین میهمانان همسایه در وسط روستا کشته شدند و تاسف بارتر اینکه همین کردهای همسایه بعد از کشتن آنها برای آنکه زهر چشم شدید تری گرفته باشند جنازه های آنها را در وسط روستا آتش زدند و در کنار اجساد سوخته شده آنها پای کوبی و شادمانی کرده و قساوت قلب خود را در ظاهری مظلوم و ساده نشان دادند. 

از دلایل دیگری  که برای اثبات رانده شدن ترکها در این اواخر از روستاهای مذبور می توان آورد اینکه همه پیر مردها پیرزنها و حتی میان سالهای روستا های منطقه زبان ترکی را به خوبی می دانند و به راحتی می توانند به زبان ترکی تکلم کنند که به علت هم نشینی این افراد در روستاههای خود با خانواده های ترک می باشدو چون در روستا های این منطقه تا اواخر ترکها در اکثریت بودند کردها مجبور به یادگیری زبان ترکی بودند و لی با خالی شدن کامل روستاهای منطقه از خانواده های ترک کردها قادر به تکلم به زبان ترکی نیستند.

اسامی مناطقی که در زیر آورده می شود از مناطقی هستند که دارای نامهای ترکی بوده که بعد از تغییر ترکیب جمعیتی این مناطق تازه وارد های غاصب نیز آنها را با اسامی ترکی شان نام می برند:

دخمه تاریخی فرهاد تاش، ما بین سايين قالا و بوکان که اکنون روستاهای اطراف آن به زبان کردی تکلم می کنند . و یا دخمه بی بی کند که 5کیلومتر با فرهاد تاش فاصله دارد.

و همچنین اسامی روستاهایی مانند آغ تپه، آغجا ائیوان، داش آغیل، قیزیل قبر، تورکه شاه ، تورکه دره ، ساریجا ، قازانلی ، اورتا کند ، ساققیز، بیگ کندی و ….

 

بیمارستان‌های ایرانی مجروحان «پ.ک.ک» را درمان می‌کنند

سانا:سایت خبری «تودی زمان» ترکیه مدعی شد که نارنجک‌های به دست آمده از پناهگاه‌های گروه تروریستی «پ.ک.ک» ساخت ایران است.
تودی زمان مدعی شده است که بنا بر گزارشی که به تازگی از سوی اداره پلیس شهر حکاری ترکیه به اداره پلیس ملی پیرامون عملیاتی که هفته گذشته علیه حزب تروریستی کارگران کردستان (پ.ک.ک) انجام شده بود، نارنجک‌های دستی متعلق به ایران به دست آمده است.
بنا بر این گزارش، هفته گذشته، نیروهای پلیس و ژاندارمری ترکیه، عملیاتی را علیه «پ.ک.ک» در منطقه حکاری انجام دادند که طی آن موفق شدند شماری از پناهگاه‌های این گروهک را از بین ببرند.
همچنین پلیس توانسته است در این پناهگاه‌ها مواد غذایی، مهمات و مواد منفجره مانند نارنجک‌های دستی به دست آورد.
بر پایه این گزارش، نیروهای امنیتی گفته‌اند که نارنجک‌های به دست آمده از نوع «MDN-11» ایرانی است.
تودی زمان می‌افزاید: در ماه‌های اخیر، اظهارات درباره این که تهران به فعالان سیاسی «پ.ک.ک» اجازه می‌دهد در ایران خود را سازمان دهند و همچنین به تروریست‌های «پ.ک.ک» کمک می‌کند، در رسانه‌ها افزایش یافته است.
برخی تروریست‌های دستگیر شده این گروهک نیز اعتراف کرده‌اند که ایران غیر مستقیم از آنها حمایت می‌کند. این افراد همچنین گفته‌اند در سپتامبر 2008 بیمارستانی را در شهر نقده اجاره کرده بودند که زخمی‌های خود در درگیری با نیروهای نظامی ترکیه را برای درمان به آنجا منتقل کنند. البته آنها بعدها گفته‌اند که بیمارستانی در استان ارومیه کمک‌های درمانی را برای زخمی‌های «پ.ک.ک» فراهم کرده و ایران اجازه داده که چهارصد نفر از اعضای این گروهک از شمال عراق به نقده و همچنین ایروان ارمنستان منتقل شوند